دلم نمیخواد به «نشدن»، به «اتفاق نیفتادن» فکر کنم، دلم نمیخواد تصور کنم اگر «نشه» چی میشه، ترجیح میدم چشمهام رو ببندم و به همین امروز بچسبم.
آدم میتونه صبح پاشه صبحونشو بخوره، سرکار بره، ورزششو بکنه، با دوستاش وقت بگذرونه، درسشو بخونه، بخنده، بامزه باشه، سفر بره و همچنان یه غم بزرگ ته دلش باشه و نتونه راجبش باکسی حرف بزنه.