الان که بهش فکر میکنم، میبینم من از چه چیزها عبور کردم تا فقط به این مرحله که الان هستم برسم؛ چه چیزها رو تحمل کردم تا فقط بتونم یک پله بالاتر برم؛ چه چیزها رو نادیده گرفتم تا بتونم مسیرمو ادامه بدم.
جادوی ِآبی.
درحال ریاضی حل کردن بودم که یهو به خودم اومدم دیدم دالگونا و وافل درست کردم_
(میزان علاقم به ریاضی) هرکاری کردن جز ریاضی کار کردن.
ولی عزیزم، ما خیلی حیف بودیم؛ رویاهایی که میتونستیم لمس کنیم، هدفهایی که میتونستیم به دنبالشون بریم، تکتکشون به مرور دور و دورتر شدن.