جادوی ِآبی.
درحال ریاضی حل کردن بودم که یهو به خودم اومدم دیدم دالگونا و وافل درست کردم_
(میزان علاقم به ریاضی) هرکاری کردن جز ریاضی کار کردن.
ولی عزیزم، ما خیلی حیف بودیم؛ رویاهایی که میتونستیم لمس کنیم، هدفهایی که میتونستیم به دنبالشون بریم، تکتکشون به مرور دور و دورتر شدن.