با این همه، هنوز رویا میبافیم. هنوز زبان میخونیم، درس میخونیم، زندگی رو تا جایی که بشه زندگی میکنیم و برای آیندهای که معلوم نیست کی از راه برسه، برنامه میریزیم. شاید امید دقیقاً همین باشه؛ اینکه با وجود تمام چیزهایی که هر روز سد راه آدم میشن، باز هم برای فردایی که هنوز نرسیده، تلاش کنی. کی میدونه؟ شاید یه روزی نوبت ما هم برسه؛ نوبت نفس کشیدن، نه فقط دووم آوردن.
یه اندوهی توی وجودم هست که هر روز شکل جدیدی به خودش میگیره. این چیزی که ازش صحبت میکنم با حرف زدن و مدتی تنها بودن از بین نمیره. خیلی عمیقتر از این حرفاست. روی همه چیز زندگیم تاثیر مستقیم میذاره. جوری که حتی برای خودمم اضافه میام.
به دخترِ تابستون و ابرهای نارنجی… 🧡✨
تو از اون آدمایی هستی که انگار خدا وقتی میخواسته بسازتت، یه فنجون قهوه کنار دستش بوده، قلمموی نقاشیش رو زده توی رنگهای تابستون، و لابلای ابرها زمزمه کرده: «این یکی باید رقصِ نور باشه…»
تولدت مبارک به دخترِ رنگیرنگیِ ؛
کسی که دستپختش طعم عشق میده و پاستاهاش بوی زندگی. کسی که قلبش برای گربهها میتپه، حواسش لابلای ابرها جا میمونه، و چشمهاش پر از هدفهای بزرگیه که امسال قرارِ یکییکی فتحشون کنه. 🩺🎨
امروز ۱۸ ساله میشی…
توی آستانهی یه فصلِ جدید، با دلِ گرمت که نارنجیترین کنجِ این جهانه.
امیدوارم امسال، همون سالی باشه که تمامِ خستگیهای کنکور با یه سفرِ قشنگ از تنت دربره، جیبت همیشه پر از پول باشه برای قشنگترین چرتوپرتهای دنیا، و کراکسهات توی جاهایی قدم بذارن که همیشه آرزوش رو داشتی! ✈️🍓☕️
بمون برای این دنیا، که با وجودِ تو، خیلی رنگیتر و خوشبوتره.
۱۸ سالگیت قشنگترین سکانسِ زندگیت باشه… تولدت مبارک! 🎉🐱✨
جادوی ِآبی.
به دخترِ تابستون و ابرهای نارنجی… 🧡✨ تو از اون آدمایی هستی که انگار خدا وقتی میخواسته بسازتت، یه فن
کلی تولدت مبارک باشهههه خوشحالم که این سومین سالیه که تولدت بهت تبریک میگممممم