پارت ۲: آشنایی با یک آدم عجیب 🤔
علی که از خونه فرار کرده بود، توی پارک محل قدم میزد 🌳🚶♂️. ذهنش پر از استرس بود که یهو چشمش افتاد به یه مرد با کولهپشتی قرمز 🎒 و یه دفتر توی دستش 📖. مرد داشت یه چیزایی یادداشت میکرد، اما انگار متوجه حضور علی شد. سرش رو بلند کرد و مستقیم توی چشمهای علی زل زد:
👀 "پروژهی انشاتو عقب انداختی، درسته؟ میدونی چرا؟ چون میخوای از اول همهچیز بینقص باشه... اما هیچچیزی از همون اول کامل نبوده!"
علی چپچپ نگاهش کرد: 😑 "شما کی هستین؟"
مرد لبخند زد: 🙂 "اسمم میرهادیه. منم یه زمانی مثل تو بودم... تا اینکه یاد گرفتم چطور با اهمالکاری مبارزه کنم!" 💪
📌 میرهادی از جیبش یه ساعت شنی کوچیک درآورد و گفت:
"بیا همین الان فقط دو دقیقه روی پروژه کار کن... بعدش اگه خواستی، رهاش کن!" ⏳
🌱
پارت ۳: دو دقیقهی عجیب ⏳
📝 علی با شک و تردید دفترش رو باز کرد. میرهادی ساعتش رو گرفت و گفت: "دو دقیقه وقت داری... هرچی میخوای بنویس، مهم نیست چقدر ساده باشه!"
✍️ علی شروع کرد: "خورشید... انرژی... چطور توضیح بدم؟"
🤯 مغزش قفل کرده بود. میرهادی با آرامش پرسید: "اگه بخوای اینو به یه بچهی کوچیک بگی، چطور توضیحش میدی؟" 👶
💡 علی لحظهای فکر کرد و گفت: "خورشید یه توپ آتشینه که زمین رو گرم میکنه..."
📖 صفحهی دفترش پر شد از جملات ساده! 🎉
میرهادی لبخند زد: 😊 "همینه! اول باید یه چیز ساده داشته باشی، بعدش کمکم بهترش کنی!"
📌 صدای پدر از پشت پنجره:
"علی! پروژه رو بیار ببینم چطور پیش رفته!" 😨
🌱
-
پارت ۴: فاجعهی شب 🌙
👨👦👦 پدر پروژه رو نگاه کرد و با اخم گفت:
"این چیه پسرم؟ هنوز که کامل نیست!" 😡
💔 علی حس کرد دلش فرو ریخت. در اتاقش رو بست، سرش رو گذاشت روی بالش و چشمهاشو بست.
📲 موبایلش ویبره خورد.
"شکست خوردن اشکالی نداره... مهم اینه که دوباره بلند بشی! فردا کتابخونه منتظرم!"
📌 پروژهی ناتمام روی میز، سایهی پدر روی دیوار... 🌑
🌱
پارت ۵: دفترچهی رازآلود 📓
📚 توی کتابخونه، میرهادی یه دفترچهی قدیمی جلوی علی گذاشت:
"این مال خودمه... توش همهی تلاشها و اشتباهاتم رو نوشتم! تو هم باید هر روز فقط ده دقیقه کار کنی... مهم پیشرفته، نه نتیجه!"
📝 علی صفحهی اول رو باز کرد... و شروع کرد به نوشتن.
📌 اما وقتی برگشت خونه، مامانش گفت:
"اتاقت خیلی شلوغه، قبل از هرکاری بهتره یه دستی به سر و روش بکشی!" 🤨
🌱
---
پارت ۶: جنگ با اتاق بههمریخته 🏠
🛏️ علی به اتاقش نگاه کرد. یاد حرفهای میرهادی افتاد: "هر کاری که کمتر از دو دقیقه طول میکشه، همون لحظه انجام بده!" ⏳
✅ یه جوراب رو برداشت،
✅ بعد کتابها رو مرتب کرد،
✅ بعد میز تحریرش رو تمیز کرد.
⌛ یهو دید یه ساعت گذشته و اتاق نصفه مرتب شده!
اما وقتی خواست پروژه رو ادامه بده، ترس به جونش افتاد. 😖
📩 به میرهادی پیام داد: "هنوز میترسم!"
جواب اومد: 💪 "ترسیدن طبیعیه... اما نباید اجازه بدی متوقفت کنه!"
📌 مامان موبایلش رو بهش پس داد و گفت:
"همین که شروع کردی، خیلی خوبه!" 😊
🌱
-
پارت ۷: پرواز با بالهای شکسته 🕊️
📚 روز تحویل پروژه رسید. علی با اضطراب برگههاشو تحویل داد.
🧐 معلم بعد از بررسی، گفت:
"ایدههات خوبه، ولی نیاز به ویرایش داره! نمرهات ۱۵!" 😕
💔 علی ناامید شد.
👨🏫 میرهادی و علی رفتن کتابخونه و میرهادی گفت:
"نمرهی ۱۵ یعنی ۱۵ قدم جلو رفتی... حالا چند قدم دیگه بردار!"
بعد یه ساعت شنی کوچیک رو از کولهاش درآورد: "اینو داشته باش... هر وقت حس کردی گیر کردی، یادت باشه زمان همیشه در جریانه!" ⏳
📌 معلم تو کلاس گفت:
"هفتهی بعد مسابقهی بهترین پروژه برگزار میشه... امیدوارم همه شرکت کنین!" 🎖️🏆
🌱
🔥 پیام داستان برای تو! 🔥
جنگجوهای زندگی! ✨🚀
داستان «علی و ساعت شنی» رو خوندی؟ 🕰️💪 این فقط یه داستان نبود... یه آینۀ رو به روی توئه!
میخواستم فریاد بزنم:
"اهمالکاری رو میشکنیم! 💥
تنبلی رو به خاک میندازیم! 🦾
و با همین دو دقیقههای کوچیک، قلههای موفقیت رو فتح میکنیم! 🏔️✨"
📌 یادت باشه:
- تو قویتری از اون هیولای پشت گوش اندازی! 👹🗑️
- هر قدم کوچیک، یه جشنِ پیروزیه! 🎉
- حتی اگه زمین بخوری... بلند شو و با صدای بلند بگو: "هنوز تموم نشده!" 🎤💥
🚨 حالا نوبت توئه!
همین الان برو و اولین گام رو بردار... حتی اگه اشتباه باشه!
یادت نره:
"پیروزی مال کساییه که جرئتِ شروع دارن، نه کسایی که منتظرِ بینقص بودنن!" 🌟
🎯 مأموریتت رو شروع کن:
۱. همین الان یه کار ۲ دقیقهای انجام بده! ⏳
۲. تو کامنتا بنویس: "من میجنگم و میبرم!" 💪🔥
و آخرش...
یادت باشه تو قهرمانِ زندگی خودتی... فقط کافیه باور کنی! 💫✨
#پرواز_با_بال_های_شکسته 🦅
#من_هم_میتونم 💥
#ساعت_شنی_زندگی ⏳**
پ.ن: اگه علی تونست، تو هم میتونی... فقط باید شروع کنی! 🚀🔥
https://eitaa.com/joinchat/93454339C178e7d907b
♡•✦• بِسْمِاللَّهِالرَّحْمَـنِالرَّحِیمِ •✦•♡
📌 تاریخ امروز:
📆 یکشنبه | ۷ بهمن ۱۴۰۳
🌙 ۲۵ رجب ۱۴۴۶ قمری
📅 ۲۶ ژانویه ۲۰۲۵ میلادی
━━━━━━━━━━━✨━━━━━━━━━━━
📿 ذکر روز:
🌟 《یا ذَالجَلالِ والْاِکْرام》
💎 (ای صاحب جلالت و کرامت)
━━━━━━━━━━━✨━━━━━━━━━━━
🖤 مناسبت امروز:
✨ شهادت باب الحوائج، امام موسی کاظم (ع)
━━━━━━━━━━━✨━━━━━━━━━━━
🌷 با امید روزی پربرکت و سرشار از آرامش 🌷
❄️ @Supermind ❄️
.
سلام به بهترینها! 🌞
صبحتون پر از انرژی، انگیزه و لبخند!
یه روز تازه شروع شده و فرصتهای تازه منتظر شماست.
آمادهاید که امروز رو به بهترین شکل ممکن بسازید؟ 😍❤️
.
.
رفقا !! تا حالا شده یه هدف بزرگ تو ذهنت
باشه، اما یه صدای مزاحم تو گوشت بگه:
«بیخیال، نمیتونی!»؟
یا وقتی داری برای چیزی سخت تلاش میکنی،
یه فکر ناجور بیاد و بگه:
«این همه زحمت واسه چی؟🧐
ارزششو نداره!»؟
اگه این حسها رو تجربه کردی، وقتشه یه
تصمیم بگیری... 💪🏻
متن زیر رو بخون و همین حالا
دست به کار شو!✌️🏻😊
.
امسال به خودم قول دادم بهترین نمرات رو بیارم، اما همش یه حسی بهم میگه الکی امیدوار نباش!
شهروز آخر هفته المپیاد داره، داره بکوب درس میخونه، اما هر از گاهی هم از تلاش ناامید میشه!
مهدیار چند ماهه داره برای مسابقات شنا تمرین میکنه، دیشب که دیدمش، گفت امیدی به اول شدن نداره...!
ناامیدی سراغ تو هم میاد؟!
عجیب نیست ولی تا دیر نشده، یالا #ترمز_کن❌
هر فکر یا احساسی که از تلاش مستمر، دلسرد و ناامیدت میکنه، از سمت شیطونه؛ 😈
پس بهش بها نده و محکم به سمت اهدافت حرکت کن.💪
راستی!
🔺ورزش کردن هم میتونه کمکت کنه امید و انگیزهات حفظ بشه 😇
.
♾@Supermind