دیشب داشتم به همین فکر میکردم.
ایول ادامه میدم:)
یه چیزی که بین رفقایی که بهم لطف داشتن مشترک بود این بود که گفتن چیز های اینجا به درد میخوره.
خب این خیلی خوبه چون من عاشق اینم که این ها رو برای یکی تعریف کنم. فکر میکردم شاید برای آدما کسل کننده باشه ولی خیلیا اینجا دوستش دارن=)
ممنون از همه ممبر ها🫂🌱🌱
Supernova 🇮🇷
🌳🤝☁️
- نگاه کن اینجا چقد خوشگ-
+اینا همش یه دامه! خدا چیزای زیبا رو خلق کرد تا فریبمون که بتونیم این دنیای مضخرف رو تحمل کنیم! میبینی؟ آسمون یه جوری آبی و صافه که انگار نه انگار یه عالمه بچه همین الان توی خاک و خون دفن میشن!
*با لحن لایت بخونید
منم میخواستم برم المپیاد فیزیک:)
ذوق داشتم که اگه مدال جهانی بیارم آقا خوشحال میشه جوونا یه حرکتی زدن پرچم ایران رفته بالا:))
که رفت.
شک داشتم که برم فیزیک یا زیست. (به دلایل بسیار مسخره)
هنوز شروع نکرده منتفی شد. طی یه داستان عجیبی که باعث شد بفهمم من نباید برم المپیاد.🤷🏻♀
جدی ایشالا موفق بشی و کلی سر و صدا کنی✨🫂
🔭:
چه جالب که ارزوی منم دیدار با نخبگان آقا بود...:)
#آنه
---
روزگار ناجالب...
اینشتین اخرای سال ۱۹۱۶، به این این فکر میکرد که کاربرد جدیدی برای نسبیت عام پیدا کنه. هرچند هنوز جوهر نظریه اش خشک نشده بود. این بار داستان به اعمال معادلات بر مدار سیارات یا انحراف نور نبود. این بار او رفته بود تا به جهان به عنوان یک کل فکر کنه.
اینشتین توی یه نامه به همکارش به شوخی گفت که این کار جدید 'من رو در معرض محبوس شدن در دیوونه خونه قرار میده' (یا دست کم من فکر میکنم شوخی میکرده)
زمانی که اینشتین اولین محاسبات کیهان شناسی خودش رو انجام داد، فرض کرد که ماده به طور یک نواخت در جهان توزیع شده. البته این یه فرض تسهیل کننده ست، در واقع چگالی واقعی جهان همیشه همگن نیست. مثلا معلومه که چگالی زمین از مقدار متوسط فضای بیرون بیشتره. با این حال کاشف به عمل اومد که جهان در مقیاس های بزرگ تر نسبتا یک نواخته که احتمالا بتونید حدس بزنید چرا.