هدایت شده از عزیزِ شمسی (خسته ver.)
فانوس خیس⋆ৎ
روی علف ها چکیده ام.
من شبنم خواب آلود یک ستاره ام
که روی علف های تاریکی چکیده ام.
جایم اینجا نبود.
نجوای نمناک علف ها را میشنوم.
جایم اینجا نبود.
فانوس
در گهواره خروشان دریا شست و شو میکند.
کجا میرود این فانوس،
این فانوس دریا پرست پر عطش مست؟
بر سکوی کاشی افق دور
نگاهم با رقص مهآلود پریان میچرخد.
زمزمه های شب در رگ هایم میروید.
باران پر خزه مستی
بر دیوار تشنه روحم میچکد.
من ستاره چکیده ام.
از چشم ناپیدای خطا چکیده ام:
شب پر خواهش و پیکر گرم افق عریان بود.
رگه سپید مرمر سبز چمن زمزمه میکرد.
و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد.
پریان میرقصیدند
و آبی جامه هاشان با رنگ افق پیوسته بود.
زمزمه های شب مستم میکرد.
پنجره رویا گشوده بود
و او چون نسیمی به درون وزید.
اکنون روی علف ها هستم
و نسمی از کنارم میگذرد.
تپش ها خاکستر شده اند.
آبی پوشان نمیرقصند
فانوس آهسته پایین و بالا میرود.
هنگامی که او از پنجره بیرون میپرید.
چشمانش خوابی را گم کرده بود.
جاده نفس نفس میزد.
صخره ها چه هوسناکش بوییدند!
فانوس پر شتاب!
تا کی میلغزی
در پست و بلند جاده کف بر لب پر آهنگ؟
زمزمه های شب پژمرد.
رقص پریان پایان یافت.
کاش اینجا نچکیده بودم!
هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد
فانوس از کنار ساحل براه افتاد.
کاش اینجا -در بستر پر علف تاریکی- نچکیده بودم!
فانوس از من میگریزد.
چگونه برخیزم؟
به استخوان سرد علف ها چسبیده ام.
و دور از من، فانوس
در گهواره خروشان دریا شست و شو میکند.
⋱ #سهرابسپهری
هدایت شده از عزیزِ شمسی (خسته ver.)
(تقدیم به ژلهماهی؛ چون دقیقا زمانی که تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم شعر های سهراب رو بخونم و بعضیاش رو حفظ کنم، باهاش آشنا شدم و باعث شد که سهراب برای من یادآور اون باشه.)
سلامی از اتاقکسیگار، به اولین تقدیمی کانال احیا شده خوش اومدید. در این تقدیمی، من شما رو به یه کاراکتر از "خانوم کوچولوها و آقا کوچولوها" تشبیه میکنم و حدس میزنم اسم مهدکودکتون چی بوده.
محدودیت: تا نوزده نفر.
حتما توی کانال عضو باشید و این پیام رو هم فور بزنید.
برای تگ
با شما، ای ستارگان سحر،
با شما، اشک های دختر ماه،
که بسی گفته ام برای شما
سخن عشق، با زبان نگاه
با تو ای ماه! شمع محفل عشق
ای گواه دل شکسته من
که تو شب ها در آسمان بودی
شاهد رنج جان خسته من
با شما، ای شکوفه های بهار!
ای گرانمایه کودکان خدا،
که فراموش کرده ام غم خویش
هر زمان بوده ام کنار شما!
با تو ای مرغ حق! که شب بودیم
هر دو در کار خویش مستغرق،
من همه سربر آستانه عشق
تو همه ناله در نیایش حق
با تو ای صبح دلفریب بهار!
دلربا چون تبسم گل من،
که تو هر صبح میشدی مبهوت
ز آن همه محنت و تحمل من،
با تو ای بلبل! ای رفیق شفیق
شهره چون من به عشق و شیدایی
که من و تو دو همزبان بودیم
مونس رنج های تنهایی
با تو ای پروانه! ای که در ره وصل
شعله شمع از تو پر میسوخت،
آتش عشق من نمیدیدی
که مرا پای تا به سر میسوخت
با تو ای آرزوی خاک شده!
ای ز کف رفته چون جوانی من!
که جمال تو روح میبخشید
در جوانی به زندگانی من!
با تو ای دل! که از دریچه چشم
روی او را نگاه میکردی،
مینشستی و آه میکردی
هستی ام را تباه میکردی
با تو ای رنج! ای که در همه حال
همه جا در کنارم بودی!
با تو ای غم! که روز و شب همه جا
در همه حال یار من بودی،
با تو ای عشق! ای که میلرزد،
دلم از نام آسمانی تو!
میدرخشد در آسمان حیات
پرتو ذات جادوانی تو!
با تو ای کوه! با تو ای جنگل
با تو ای دشت! با تو ای دریا!
با تو ای چشمه، با تو ای مهتاب،
با تو ای بید، با تو ای صحرا،
با شما ای بنفشه های قشنگ
با شما ای کبوتران سپید
با تو ای آسمان پهناور!
با تو ای ابر! با تو ای خورشید!
با شما میکنم وداع، وداع
میگریزم، به خلوت ابدی!
از کسی در جهان ندیده وفا
به کسی در جهان نکرده بدی
زندگی هرچه سخت و تلخ بود
گر محبت کنیم شیرین است
تا به جز دشمنی نمیبینیم،
به خدا مرگ بهتر از این است
میدهد ذره ای محبت و مهر
لطف و رونق به عمر فانی ما
تا از این ذره میکنیم دریغ
وای بر ما و زندگانی ما!
#مشیری