با شما، ای ستارگان سحر،
با شما، اشک های دختر ماه،
که بسی گفته ام برای شما
سخن عشق، با زبان نگاه
با تو ای ماه! شمع محفل عشق
ای گواه دل شکسته من
که تو شب ها در آسمان بودی
شاهد رنج جان خسته من
با شما، ای شکوفه های بهار!
ای گرانمایه کودکان خدا،
که فراموش کرده ام غم خویش
هر زمان بوده ام کنار شما!
با تو ای مرغ حق! که شب بودیم
هر دو در کار خویش مستغرق،
من همه سربر آستانه عشق
تو همه ناله در نیایش حق
با تو ای صبح دلفریب بهار!
دلربا چون تبسم گل من،
که تو هر صبح میشدی مبهوت
ز آن همه محنت و تحمل من،
با تو ای بلبل! ای رفیق شفیق
شهره چون من به عشق و شیدایی
که من و تو دو همزبان بودیم
مونس رنج های تنهایی
با تو ای پروانه! ای که در ره وصل
شعله شمع از تو پر میسوخت،
آتش عشق من نمیدیدی
که مرا پای تا به سر میسوخت
با تو ای آرزوی خاک شده!
ای ز کف رفته چون جوانی من!
که جمال تو روح میبخشید
در جوانی به زندگانی من!
با تو ای دل! که از دریچه چشم
روی او را نگاه میکردی،
مینشستی و آه میکردی
هستی ام را تباه میکردی
با تو ای رنج! ای که در همه حال
همه جا در کنارم بودی!
با تو ای غم! که روز و شب همه جا
در همه حال یار من بودی،
با تو ای عشق! ای که میلرزد،
دلم از نام آسمانی تو!
میدرخشد در آسمان حیات
پرتو ذات جادوانی تو!
با تو ای کوه! با تو ای جنگل
با تو ای دشت! با تو ای دریا!
با تو ای چشمه، با تو ای مهتاب،
با تو ای بید، با تو ای صحرا،
با شما ای بنفشه های قشنگ
با شما ای کبوتران سپید
با تو ای آسمان پهناور!
با تو ای ابر! با تو ای خورشید!
با شما میکنم وداع، وداع
میگریزم، به خلوت ابدی!
از کسی در جهان ندیده وفا
به کسی در جهان نکرده بدی
زندگی هرچه سخت و تلخ بود
گر محبت کنیم شیرین است
تا به جز دشمنی نمیبینیم،
به خدا مرگ بهتر از این است
میدهد ذره ای محبت و مهر
لطف و رونق به عمر فانی ما
تا از این ذره میکنیم دریغ
وای بر ما و زندگانی ما!
#مشیری
I'd like to mean it when I say I'm over you
But that's still not true
And I'm still so blue