Thought I was depressed
Or losing my mind
But after I left it was obvious why
Because for you I was the love of your life
But you were not mine.
بر تن خورشید میپیچد به ناز
چادر نیلوفری رنگ غروب
تک درختی خشک در پهنای دشت
تشنه میماند در این تنگ غروب
از کبود آسمان ها روشنی
میگریزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق
میچکد از ابرها باران نور
میگشاید دود شب آغوش خویش
زندگی را تنگ میگیرد به بر
باد وحشی میدود در کوچه ها
تیرگی سر میکشد از بام و در
شهر میخوابد به لالای سکوت
اختران نجواکنان بر بام شب
نرم نرمک باده مهتاب را،
ماه میریزد درون جام شب
نیمه شب ابری به پهنای سپهر،
میرسد از راه و میتازد به ماه
جغد میخندد به روی کاج پیر
شاعری میماند و شامی سیاه
در دل تاریک این شب های سرد؛
ای امید ناامیدی های من،
برق چشمان تو همچون آفتاب،
میدرخشد بر رخ فردای من.
#مشیری