اتاقکسیگار؛
انیمه کلاس آدمکشی: درمورد کلاس e یک مدرسه نخبه است و بین این کلاس و کلاسهای دیگر تبعیض خیلی زیادی و
مینی سریال چرنوبیل: فاجعه انفجار بزرگترین بمب هستهای تحت نظر اتحادیه جماهیر شوروی.
اتاقکسیگار؛
I remember you having happy days.
That's why I said summer when you said when was the last time you saw me. Did you even know? I watched you all the time. How about you? Care to look at me?
میخوام تو رو وارد قالبهای مسخره داستانیم بکنم. فقط کلماتشو پیدا نمیکنم. رنگش هست اما کلماتش نه.
اتاقکسیگار؛
That's why I said summer when you said when was the last time you saw me. Did you even know? I watch
من میخواستم باهات برقصم، میدونستی؟ با اینکه عهد بسته بودم دیگه اینکارو نمیکنم. ولی نزدیک بود دستتو بگیرم. بجاش سایهت رو گرفتم، یادته؟ گفتم بیا با سایههامون برقصیم. خندیدی و گفتی نمیفهمی چرا. خندیدم و گفتم اینطوری شاعرانهتره.
اتاقکسیگار؛
من میخواستم باهات برقصم، میدونستی؟ با اینکه عهد بسته بودم دیگه اینکارو نمیکنم. ولی نزدیک بود دستتو ب
میخواستم بخاطر تو پا بذارم روی آسمونها. این بود دستمزدم؟
تا در این دهر دیده کردم باز،
گل غم در دلم شکفت به ناز
بر لبم تا که خنده پیدا شد،
گل او هم به خنده ای وا شد
هرچه بر من زمانه میفزود
گل غم را از آن نصیبی بود
همچو جان در میان سینه نشست
رشته عمر ما به هم پیوست
چون بهار جوانی ام پژمرد،
گفتم این گل ز غصه خواهد مرد!
یا دلم را چو روزگار شکست؛
پفتم او را چو من شکستی هست
میکنم چون درون سینه نگاه
آه از این بخت بد، چه بینم، آه!
گل غم مست جلوه خویش است
هر نفس تازه روتر از پیش است!
زندگی تنگنای ماتم بود
گل گلزار او همین غم بود
او گلی را به سینه من کاشت
که بهارش خزان نخواهد داشت!
#مشیری