جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمیکنم
افسوس بر دو روزه هستی نمیخورم
زاری بر این سراچه ماتم نمیکنم
با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آن که روح مرا رام کرده است
جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است
این بندگی که زندگیش نام کرده است
بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر من به تنگنای ملال آور حیات
آسوده یک نفس زده باشم حرام من!
تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب
میپوشم از کرشمه هستی نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک
تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
ای سرنوشت از تو کجا میتوان گریخت؟
من راه آَیان خود از یاد برده ام
یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!
ای سرنوشت، مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه، خدا را مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز!
ای سرنوشت! هستی من در نبرد توست
بر من ببخش زندگی جاودانه را!
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند
محکم بزن به شانه من تازیانه را!
#مشیری
"امیدی که فریدون مشیری میده برای روزگار ما خوبه. کلماتش جوری رنگین که میشه باهاشون نقاشی کشید. ولی توش گیر نکن. فریدون فقط یکی از پلههای نردبونه."
هدایت شده از 𝗎𝖿𝗈.
- اضطراب و تردید، بهدلیل تجربیات کودکی و احساس ضعف یا ناتوانی در مواجهه با وسوسه.
- آمالئل (Amaliel)، فرشتهی رشد و ثمربخشی.
𝖬𝗒 𝖣︎𝖾𝖺𝗋 ៸៸ @supportcigarettes