ای شب، به پاس صحبت دیرین، خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه میکشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند، بشتابد به یاری ام
ای دل، چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمیرود
هرچند بسته مرگ، کمر بر هلاک من
ای شعر من، بگو که جدایی چه میکند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم، که از تو به جز ناله برنخاست،
راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی
ای آسمان، به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم
ای روشنان عالم بالا، ستاره ها!
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من ز من بستانید بی درنگ
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!
آری، مگر خدا به دل اندازدش که من
زین آه و ناله راه به جایی نمیبرم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم
آخر اگر پرستش او شد گناه من؛
عذر گناه من، همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من؛
او هستی من است که آینده دست اوست
عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند من آن نی ام که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما _اگر خدا بدهد_ عمر دیگری!
#مشیری
هدایت شده از 𝒔𝒐𝒏𝒓𝒊𝒆 𝒆𝒏𝒕𝒓𝒆 𝒍𝒂𝒈𝒓𝒊𝒎𝒂𝒔`
𝓝𝓮𝔀 𝓒𝓱𝓪𝓵𝓵𝓮𝓷𝓰𝓮:
سلام دلنورکا ، دیلی " 𝒔𝒐𝒏𝒓𝒊𝒆 𝒆𝒏𝒕𝒓𝒆 𝒍𝒂𝒈𝒓𝒊𝒎𝒂𝒔` " قصد تقدیمی داره. اینجوریه که شما اینجا عضو میشید و این پیام رو فور میزنید چنلتون ، منم بر اساس وایبی که ازتون میگیرم:
-بهتون یک عکس رندوم تقدیم میکنم
-میگم وایب چه کیدرامایی/کتابی میدید (به انتخاب خودتون، پس لطفا موقع فرستادن تگ بگید کدوم رو انتخاب میکنید)
-و در آخر ۲ آهنگ تقدیمتون میکنم
𝓛𝓲𝓶𝓲𝓽 | 𝓣𝓪𝓰
همیشه از چشمها میترسیدم. اما حالا که مدتها دیده نشدم، چشمهای تو رو دوست دارم.
دیشب رفتم توی بالکن و از پنجره بیرون رو نگاه کردم، درست همونطوری که مدتهاست اینکارو میکنم. به این فکر کردم که چطور میتونم راحت جاذبه رو بگیرم توی دستم. ماشینها میومدن و میرفتن و همه چیز عین خواب بود، عین خواب. هنوزم هست.