همیشه از چشمها میترسیدم. اما حالا که مدتها دیده نشدم، چشمهای تو رو دوست دارم.
دیشب رفتم توی بالکن و از پنجره بیرون رو نگاه کردم، درست همونطوری که مدتهاست اینکارو میکنم. به این فکر کردم که چطور میتونم راحت جاذبه رو بگیرم توی دستم. ماشینها میومدن و میرفتن و همه چیز عین خواب بود، عین خواب. هنوزم هست.