دیشب رفتم توی بالکن و از پنجره بیرون رو نگاه کردم، درست همونطوری که مدتهاست اینکارو میکنم. به این فکر کردم که چطور میتونم راحت جاذبه رو بگیرم توی دستم. ماشینها میومدن و میرفتن و همه چیز عین خواب بود، عین خواب. هنوزم هست.
دلا شب ها نمینالی به زاری
سر راحت به بالین میگذاری!
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانیست
بمیر ای دل که مرگت زندگانیست
مباد آن دم که چنگ نغمه سازت
ز دردی برنیانگیزد نوایی
مباد آن دم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد!
به فریادی سکوت جانگزا را
به هم زن در دل شب، های و هو کن
وگر یارای فریادت نمانده ست
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز دردست
دل بی درد همچون گور سرد است!
#مشیری
هدایت شده از شاید خورشید(ایران آزادم🖤)
آب به زاینده رو نمیرسه ظاهرا☝️😀😀😀😀😀😀😀😀😀