هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
احساسِ اونا نسبت به تو ؟
برای تورس ،ویرگو ،کپریکورن
اونا دلتنگ اون حسِ آرامش، ثبات و امنیت احساسیای هستن که تو وارد زندگیشون کرده بودی. حتی اگه سکوت کنن و چیزی نگن، نبودنتو هر روز توی روتینها، عادتها و خاطرههایی که بهت ربط دارن حس میکنن.
یه جور دو دلی و احتیاط توشون هست، چون قبل از اینکه دوباره از نظر احساسی خودشونو باز کنن، دنبال اطمینان و قطعیت میگردن.
اتاقکسیگار؛
احساسِ اونا نسبت به تو ؟ برای تورس ،ویرگو ،کپریکورن اونا دلتنگ اون حسِ آرامش، ثبات و امنیت احساسی
از اون یادآوریها که دوستشون ندارم.💔
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
احساسِ اونا نسبت به تو ؟
جمنای ، لیبرا ، آکواریس
سکوتت بیشتر از چیزی که خودشون فکر میکردن ، تو ذهنشون مونده. مدام مکالمهها و اتفاقات بینتون رو تو ذهنشون مرور میکنن و با خودشون فکر میکنن اگه ارتباط و حرف زدن بینتون واضحتر بود، شاید همهچیز جور دیگهای پیش میرفت.
کنجکاویشون نسبت به تو هنوز خیلی زیاده، حتی اگه خودشونو بیتفاوت و خونسرد نشون بدن.
حتی الآنم موقع صدا زدنت شیشتا اسم توی ذهنم میاد. اما تو هیچکدومشون نیستی، خیلی فراتری. و امیدوارم دست از آنالیز کردن کلماتت بردارم.
دور از نشاط هستی و غوغای زندگی
دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود
آمد، سکوت سرد و گرانبار را شکست
آمد، صفای خلوت اندوه را ربود.
آمد، به این امید که در گور سرد دل
شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای
او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق
من بودم و سکوت و غم جاودانه ای
آمد، مگر که باز در این ظلمت ملال
روشن کند به نور محبت چراغ من
باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر
زان پیشتر که مرگ بگیرد سراغ من
گفتم مگر صفای نخستین نگاه را
در دیدگان غم زده اش جستجو کنم
وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را
خاکستر از حرارت آغوش او کنم
چشمان من به دیده او خیره مانده بود
رخشید یاد عشق کهن در نگاه ما
آهی از آن صفایی خدایی زبان دل
اشکی از آن نگاه نخستین، گواه ما
ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید
آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم!
آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت
آهی از سر حسرت کشید که: این منم!
باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب
باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود
ما هرکدام رفته به دنبال سرنوشت
من دیگر آن نبودم و او دیگر او نبود!
#مشیری