اتاقکسیگار؛
-میدونی چرا ما خواهر و برادریم؟ +نه، چرا؟ -چون یه نقطه مشترک داریم. -....یادت میاد اون نقطه مشترک چی
-توت نرسیده خیلی خوشمزست.
+موافقم.
-نقطه اشتراکمون این بود.
هدایت شده از summer child
࿙࿚࿙࿚࿙࿚୨⃛🌞୧⃛࿙࿚࿙࿚࿙࿚
درودی به گرمای پرتوهای خورشید به کلاغای عزیزم!! کابین هفت رو گوشه ای که معمولا من مینشستم، کنار چارچوب پنجره، رو کمی ارتقا دادیم. این درخششی دوباره محسوب میشه و همونطور که من به پدر کله طلای خودم قول دادم "همونطور که مهر فلک میدرخشه منم ادامه خواهم داد".
هرمس هم اینجا دخالت الهی میکنه~
https://abzarek.ir/service-p/msg/3526563
کمپ دورگه ها:
https://eitaa.com/joinchat/2956788408C4b6ba11cec
_بوسه ای طلایی در پیوست این متن.
از طرف "عزیزِ شمسی"؛ رزی.
-احساس میکنم یه دیوار بیرحم بینمونه.
زل زدن به میلههای فلزی تخت و قهقهه زدن*
پاره کردن حنجره همراه آدو به فجیعترین شکل ممکن*
+ماشالا استاد کارت بینظیره. آدو از تو کپی کرده.
هدایت شده از شرقِ اندوه
هدایت کابوسهایش را با همین سنگفرشها درمیان میگذاشته. فروغ چای جمعه عصرهایش را گوشهی همین قهوهخانهها مینوشیده. نیما بار چندین قرن بر روی شانههایش را به دیوارهی همین پیادهروها تکیه میداده. سیمین گرد و خاک دامنش را کنار همین خیابانها میتکانده. جلال دستنویسهایش را پشت همین میزها مرتب میکرده. بهرام در شبهای جنون همین گذرها را هزارباره طی میکرده. شاملو سیگارهای شبانهاش را سر همین کوچهها میگیرانده.