-احساس میکنم یه دیوار بیرحم بینمونه.
زل زدن به میلههای فلزی تخت و قهقهه زدن*
پاره کردن حنجره همراه آدو به فجیعترین شکل ممکن*
+ماشالا استاد کارت بینظیره. آدو از تو کپی کرده.
هدایت شده از شرقِ اندوه
هدایت کابوسهایش را با همین سنگفرشها درمیان میگذاشته. فروغ چای جمعه عصرهایش را گوشهی همین قهوهخانهها مینوشیده. نیما بار چندین قرن بر روی شانههایش را به دیوارهی همین پیادهروها تکیه میداده. سیمین گرد و خاک دامنش را کنار همین خیابانها میتکانده. جلال دستنویسهایش را پشت همین میزها مرتب میکرده. بهرام در شبهای جنون همین گذرها را هزارباره طی میکرده. شاملو سیگارهای شبانهاش را سر همین کوچهها میگیرانده.