هدایت شده از ققنوس🪽
سلاام و درود؛ اینجا ققنوسه، یه کانال کوچولو با چاشنی شعر و نقاشی و اندکی از حرفای بنده✨
خوشحال میشم اینجا ببینمتون؛
گدایِ کویِ تو از هشت خُلد مستغنیست
اسیر عشقِ تو از هر دو عالم آزاد است🌱
https://eitaa.com/ghoghnoos1974
اتاقکسیگار؛
سلاام و درود؛ اینجا ققنوسه، یه کانال کوچولو با چاشنی شعر و نقاشی و اندکی از حرفای بنده✨ خوشحال میشم
بچهها، واقعا خوشحال میشیم اینجا ببینمتون، کانال یکی از دوستانه و آره خلاصه😭
هدایت شده از انجمن محافظت از فرازمینی های کتابخور
تصور اینکه الان یه نفر بعد دیدن طرح پوسایدون در اتاقم رو باز کنه و من رو درحال کشیدن طرح های مناسب سنین 5-7ببینه واقعا خنده داره.
اتاقکسیگار؛
تصور اینکه الان یه نفر بعد دیدن طرح پوسایدون در اتاقم رو باز کنه و من رو درحال کشیدن طرح های مناسب س
از اینکه میبینم کورای سان زندگیش رو با نقاشی کشیدن میگذرونه خیلی خوشحال میشم، کاش پیوند من هم با نوشتن مثل قبل بود.
جز خنده های دختر دردانه ام بهار
من سال هاست باغ و بهاری ندیدم!
وز بوته های خشک لب پشت بام ها،
جز زهر خند تلخ،
کاری ندیده ام،
بر لوح غم گرفته این آسمان پیر
جز ابر تیره، نقش و نگاری ندیده ام!
در این غبارخانه دودآفرین، دریغ،
من رنگ لاله و چمن از یاد برده ام
وز آنچه شاعران به بهاران سروده اند
پیوسته یاد کرده و افسوس خورده ام.
در شهر زشت ما،
اینجا که فکر کوته و دیواره بلند
افکنده سایه بر سر و بر سرنوشت ما!
من سال ها سال،
در حسرت شنیدن یک نغمه نشاط،
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز،
یک چشمه، یک درخت،
یک باغ پر شکوفه، یک آسمان صاف،
در دود و خاک و آجر و آهن دویده ام!
تنها نه من، که دختر شیرین زبان من،
از من حکایت گل و صحرا شنیده است!
پرواز شاد چلچله ها را ندیده است
خود، گرچه چون پرستو پرواز کرده است؛
اما از این اتاق به ایوان پریده است!
شب ها که سر به دامن حافظ روم به خواب،
در خواب های رنگین، در باغ آفتاب
شیراز میشکوفد، زیباتر از بهشت
شیراز میدرخشد، روشن تر از شراب
من با خیال خویش،
با خواب های رنگین،
با خنده های دختر دردانه ام بهار
با آنچه شاعران به بهاران سروده اند،
در باغ خشک خاطر خود شاد و سرخوشم
اما "بهار" من،
این بسته بال کوچک، این بی بهار و باغ،
با بال های خسته در ایوان تنگ خویش؛
تنها چه میکند؟
میبینمش که: غمگین در ژرف این حصار،
در حسرت شنیدن یک نغمه نشاط،
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز،
یک چشمه، یک درخت،
یک باغ پرشکوفه، یک آسمان صاف،
حیران نشسته است!
در ابرهای دور
بر آرزوی کوچک خود چشم بسته است.
او را نگاه میکنم و رنج میکشم!
#مشیری