طبیبان را ز بالینم برانید!
مرا از دست اینان وا رهانید!
به گوشم جای این آیات افسوس،
سرود زندگانی بخوانید!
دل من چون پرستوی بهاریست
ازین صحرا به ان صحرا فراریست
شکیب او، همه در بی شکیبیست
قرار او همه در بیقراریست!
دل عاشق گریبان پاره خوش تر
به کوی دلبران آواره خوش تر
غم دل با همه بیچارگی ها
از این غم ها که دارد چاره خوش تر!
دلم یک لحظه در یک جا نمانده ست
مرا دنبال خود هر سو کشانده ست
به هر لبخند شیرین، دل سپرده ست
برای هر نگاهی نغمه خوانده ست!
هنوزم، چشم دل، دنبال فرداست
هنوزم سینه لبریز از تمناست
هنوز این جان بر لب مانده ام را
در این بی آرزویی آرزوهاست
اگر، هستی زند هر لحظه تیرم
وگر_از عرش_برخیزد صفیرم
دل از این عمر شیرین، برنگیرم.
به این زودی نمیخواهم بمیرم!
#مشیری