مدتها بود کمرنگ شده بودی، انگار که وجود نداری. اما حالا انگار دوباره نور صحنه بر روی تو تابانده شده، اما جدلها را با او از سر گرفتی. تناقض، تناقض، تناقض، انگار که با هم جوردرنمیایید و من نمیدانم کدام یک از شما واقعیت است. نمیدانم وقتی وجود نداشتی بهتر بود یا حالا که دائم نقض میشوی.