eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
187 دنبال‌کننده
565 عکس
103 ویدیو
1 فایل
-به اتاقک سیگار خوش اومدی.اینجا علاوه‌بر اینکه بوی سیگار میاد، قفسه‌هاش از کتاب پره، صدای رادیو همیشه بلنده،دستگاه تایپ هیچوقت از دست من بیکار نمیمونه و به دیوارها قاب عکس آویزونه. سیگار؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/4298732 تاریخ آغاز: ۷ شهریور
مشاهده در ایتا
دانلود
اتاقک‌سیگار؛
است.یکی از صندلی های الاکلنگ هم کنده شده است.چرخ فلک که شبیه یک دوک ریسندگی است رنگ سبزش را حفظ کرده
کنار توله سگ ها گذر زمان را از یاد میبرد.آنها بازیگوشانه به او حمله میکنند و میکوشند شاخه هایی را بگیرند که در هوا تکان میدهد.با آن دندان های کوچکشان دست هایش را گاز میگیرند که مثل قلقلک است.سرهایشان را میگیرد و با احتیاط تکان میدهد،انکار دست هایش آرواره های جانور عظیم الجثه ای است که دنبالشان کرده.دمشان را آهسته میکشد.وقتی پارس میکنند و مینالند او هم همان کارها را میکند.آن دست هایش را لیس میزنند.هر چهار توله سگ نر هستند. رویشان اسم میگذارد:جاگر،واتس،ریچاردز و وود. توله سگ ها داخل تراریوم میچرخد.جاگر دم ریچاردز را میگیرد.وود خودش را به خواب میزند،اما یک دفعه بلند میشود و یکی از شاخه ها را با دهان میگیرد و تکان میدهد.واتس بی اعتماد است،این مرد را که آمده داخل تراریوم بو میکشد و بعد دوروبرش بازی میکند،او را بو میکشد و پارس میکند و بعد ناشیانه از پاهایش بالا میرود.جلوی واتس حالت حمله میگیرد،توله سگ کمی مینالد،دستش را گاز میگیرد و دمش را تکان تکان میدهد.بعد واتس به سمت ریچاردز و جاگر میپرد.به توله سگ دیگر هم حمله میکند،اما بعد آنها دنبالش میکنند. یاد سگ های خود میفتد.پوگلیسه و کوکو.ناچار شده بود آنها را بکشد،با اینکه حدس زده بود این ویروس دروغ ابداعی قدرت های جهانی و مشروعیت یافته از سوی دولت و رسانه هاست.فکر کرده بود سگ هایش را در جایی رها کند تا ناچار نباشد خودش آنها را بکشد،اما از این میترسید شکنجه شان کنند.نگه داشتنشان میتوانست خیلی بدتر باشد.شاید همگیشان را شکنجه میکردند.بعد آمپول هایی برای جلوگیری از عذاب کشیدن حیوانات خانگی تجویز کردند و فروختند.همه جا میشد آنها را خرید،حتی در سوپرمارکت.پوگلیسه و کوکو را زیر بلندترین درخت حیاط چال کرد.در بعدازظهرهایی که هوا خیلی گرم بود و او ناچار نبود در کارخانه پدرش کار کند سه تایی زیر سایه آن درخت مینشستند.وقتی از آبجویش مینوشید و کتاب میخواند آنها کنارش بودند.رادیوی دستی کهنه پدرش را میاورد و به برنامه ای گوش میکرد که موسیقی جز بی کلام پخش میکرد.از ور رفتن با آن و تنظیمش روی ایستگاه لذت میبرد.گاهی پوگلیسه و کوکو از جا بلند میشدند و به دنبال پرنده ای میرفتند.کوکو،گیج خواب،سرش را بلند میکرد و اول به پوگلیسه و بعد به او نگاه میکرد،طوری که همیشه فکر میکرد معنایش این است:«پوگلیسه دیوانه است،یک دیوانه تمام و کمال،اما ما همینطوری دوستش داریم،خل و چل.»و او همیشه سر کوکو را نوازش میکرد،لبخند میزد و آهسته میگفت:«عزیزم،کوکوی قشنگم.» اما وقتی سروکله پدرش پیدا میشد کوکو به یک سگ دیگر تبدیل میشد.نمیتوانست جلوی خوشحالی اش را بگیرد.چیزی درونش روشن میشد،موتوری نهفته و شروع میکرد به پریدن،دویدن،دم جنباندن،پارس کردن. وقتی پدر مارکوس را میدید،هرچقدر هم که او دور بود،به سرعت به طرفش میدوید و میپرید توی بغلش.پدرش همیشه لبخندزنان با او احوال پرسی میکرد،بغلش میکرد،بلندش میکرد.کوکو برای پدرش جوری دیگر دم تکان میجنباند،اینطوری میفهمید که پدرش در آن نزدیکی است.کوکو این کار را فقط برای مردی میکرد که او را کنار بزرگراه یافته بود،کز کرده و کثیف،چند هفته بیشتر از تولدش نمیگذشت،آب بدنش را از دست داده و در آستانه مرگ بود.پدرش بیست و چهارساعته کنار کوکو ماند،او را به کارخانه برد و از او مراقبت کرد تا کم کم به حالت عادی برگشت.به نظرش کشتن کوکو یکی دیگر از دلایل فروپاشی عصبی پدرش بود. یک دفعه چهار توله سگ ساکت میشوند و گوش هایشان را تیز میکنند.او نگران میشود.اصلا به ذهنش نرسیده بود که توله سگ ها مادر هم دارند. زوزه ای میشنود.در آن سوی شیشه،دو سگ،خشمناک،دندان نشان میدهند.در کم تر از یک ثانیه واکنش نشان میدهد.در آن لحظه فکر میکند دوست دارد همانجا بمیرد،در آن تراریوم با آن توله سگ ها.در این صورت دست کم بدنش غذای این حیوانات میشود و میتوانند کمی بیشتر زنده بمانند.اما بعد تصویر پدرش در آسایشگاه را به یاد میاورد و غریزه به سرعت وارد عمل میشود و خودش را به سمت دری میکشاند که از آن وارد شده بود.در را میبنند و قفل میکند.
💌˚ 𝗺𝗶𝗻𝗶 𝗿𝗲𝗮𝗱𝗶𝗻𝗴 برای تورس ، سجتریس ، لئو و جمنای : اون دوره خیلی سخت و دردناک که اذیتت میکرده، داره تموم میشه. اون غصه و دل‌شکستگی که داشتی، کم‌کم داره جاش رو به آرامش میده و داری از اون حس بد خلاص میشی. انگار داری یه سنگین رو از رو دوشت برمیداری. بعد از این، یه فرصت خیلی عالی و یه شروع تازه داره میاد تو زندگیت. آماده‌ای که یه کار جدید رو شروع کنی، بری تو دل یه ماجراجویی و با اعتماد به نفس قدم برداری. ولی حتماً باید یه استراحتی بکنی. بعد از اون سختی و قبل از شروع این ماجراجویی جدید، خیلی مهمه که یه خورده به خودت برسی، آرامش پیدا کنی و انرژیت رو دوباره به دست بیاری. باید یه نفس عمیق بکشی و خودت رو برای اون اتفاقای خوب آماده کنی.
تورس ، هنوزم میتونی درستش کنی چون دیر نشده.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا