eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
185 دنبال‌کننده
578 عکس
103 ویدیو
1 فایل
-به اتاقک سیگار خوش اومدی.اینجا علاوه‌بر اینکه بوی سیگار میاد، قفسه‌هاش از کتاب پره، صدای رادیو همیشه بلنده،دستگاه تایپ هیچوقت از دست من بیکار نمیمونه و به دیوارها قاب عکس آویزونه. سیگار؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/4298732 تاریخ آغاز: ۷ شهریور
مشاهده در ایتا
دانلود
مدت ها حس نکرده بود این خانه،خانه خودش است.جایی بود که در آن میخوابید و غذا میخورد.جایی متشکل از کلمات گسسته و سکوت های خلاصه شده در میان دیوارها،غصه های انباشته شده که هوا را تکه تکه میکرد،میخراشید و ذرات اکسیژن را میشکافت.خانه ای که جنون در آن ریشه میدواند،در کمین بود،در راه. اما از وقتی یاسمین آمده،خانه پر شده است از بوی وحشی و خنده پرشور و بی صدایش. به اتاقی میرود که قبلا مال لئو بود.کاغذدیواری اتاق را که نقش قایق داشت کنده و دیوارها را به رنگ سفید درآورده است.تخت و مبل تازه ای هم در آنجا گذاشته است.نمیتوانست آن چیزها را بخرد،برای همین خودش آنها را ساخت.نمیخواست کسی شک کند.بعد از گذراندن روزی در کارخانه دوست دارد روی زمین بنشیند و به رنگ تخت بچه فکر کند.دلش میخواهد وقتی بچه متولد میشود رنگ انتخاب کند.وقتی به چشمان بچه اش نگاه کند میفهمد کدام رنگ را باید انتخاب کند.در چند ماه اول بچه پیش خودش میخوابد،روی تختی موقت کنار تخت خودش. به این ترتیب میتواند از نفس کشیدن بچه مطمئن شود. یاسمین همیشه کنارش در اتاق بچه مینشیند.مارکوس همین را دوست دارد،دوست دارد او دنبالش کند.تمام کشوهای خانه قفل دارند.روزی بعد از برگشتن از کارخانه دید یاسمین تمام چاقوها را بیرون آورده است.یکی از دست هایش را بریده بود.روی زمین نشسته بود،غرق در خونی که آهسته از دستش میچکید.مارکوس وحشت کرد،اما فقط یک زخم سطحی بود.زخم را بست،یاسمین را تمیز و چاقوها را پنهان کرد.همینطور چنگال ها و قاشق ها را.وقتی کف زمین را تمیز میکرد،متوجه شد او سعی کرده روی چوب نقاشی بکشد.آن وقت بود که برایش مداد شمعی خرید. دوربین هایی هم خرید که به گوشی اش متصل بود تا وقتی در کارخانه است بتواند ببیند یاسمین در اتاق چه میکند.او ساعت ها تلویزیون تماشا میکرد،میخوابید،نقاشی میکرد و به نقطه ای ثابت خیره میشد.گاهی به نظر میرسید درحال فکر کردن است،انگار واقعا میتوانست فکر کند.
هدایت شده از چکه
https://www.karzar.net/293768 سلام لطفا به دلیل امتحانات نهایی یازدهم و دوازدهم اینو امضا کنید.
"بدبختم، اونقدری بدبخت که باید سبزه گره بزنم."
"وطن رو نفروش اما کارخونه رو بفروش."