میشوند که در آن نمونه ای روی یک میز قرار دارد.سینه نمونه شکافته شده و قلبش میتپد.دکتر والکا می ایستد تا از پشت پنجره نگاهی بیندازد.میگوید ثبت عملکرد اعضای بدن،وقتی نمونه زنده و هوشیار است،واقعا خارق العاده است.هیجان زده اضافه میکند:«چه قلب تپنده زیبایی!شگفت انگیز نیست؟»
مارکوس چیزی نمیگوید.
دکتر میگوید:«چی گفتی؟»
مارکوس میگوید:«چیزی نگفتم.»اما این بار صاف توی چشم هایش نگاه میکند،طوری که نشان میدهد به قدر کافی تحمل کرده و دیگر حوصله ندارد.
زن بی حرف به او نگاه میکند،از سرتاپا،انگار میخواهد اسکنش کند.نگاهی است به قصد نشان دادن اقتدارش،اما مارکوس آنرا نادیده میگیرد.
#لاشه_لطیف
هدایت شده از cıty ᥆f stαrs
Conan Gray1_22044082751.mp3
زمان:
حجم:
8.9M
هدایت شده از cıty ᥆f stαrs
"قلپِ آخر بطری آب و نخور. دفعهی پیش وقتی خوردیش، گذاشتی رفتی"
- توی قصهمون همش ستارهها از آسمون میوفتادن پایین،دیدیشون؟
+ برف میومد؟
- برف میومد، ما خوابیده بودیم، کتاب میخوندیم، تو دلت میخواست کتاب و آبی کنی.
+ ستاره ها آبیش کردن، اکلیل میپاشیدن رو موهات، یادته؟
- یادمه، خورشید دور مچت میدرخشید.
+ دیدی قلپ آخر و نخوردم؟
- یعنی هیچوقت نمیری. هیچوقت نمیری نه؟
+ میذارم قلپ آخر مولکول شه بره تو هوا
- نه، نفس میکشی میره تو قلبت، میری، دوباره میری.
+ اگه بریزمش تو گلدون چی؟ میشه شیشهیعمرم ؟
- بذار شیشهی عمرتو نقاشی کنم.
+ با ستارههایآبی ؟..