eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
219 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
183 ویدیو
6 فایل
-به اتاقک سیگار خوش اومدی.اینجا علاوه‌بر اینکه بوی سیگار میاد، قفسه‌هاش از کتاب پره، صدای رادیو همیشه بلنده،دستگاه تایپ هیچوقت از دست من بیکار نمیمونه و به دیوارها قاب عکس آویزونه. سیگار؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/4298732 تاریخ آغاز: ۷ شهریور
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شوراکا
خیلی قشنگه ، دقت کردین جملات وارونه چقدر جالبن ؟ گنج،جنگ می شود. درمان،نامرد می‌شود و قهقهه،هق هق!!! ولى دزد همان دزد است گرگ همان گرگ ... آری درد همان درد است و نمیدانم چرا من، نم زده است و یار، رای عوض کرده است ، راه گویی هار شده ، روز به زور میگذرد ، اشنا را جز در انشا نمیبینی و چه سرد است این درس زندگی ، اینجاست که مرگ برایم گرم میشود چرا که درد همان درد است طوری که شِکر، شیرینی مرگ را به رشک ارزانی میکند و چه عجیب است که زار آدمیت تبدیل به راز دل می‌شود و در حرمت ها را رد می‌کند. موش های دشمنان شوم می‌شوند و دار بر گردن راد مینشیند. ایران شاید همان ناریای تاریخ باشد. -شوراکا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در آینه اشک...
برای مادرم.
بی تو، سی سال، نفس آمد و رفت، این گرانجان پریشان پشیمان را. کودکی بودم، وقتی که تو رفتی، اینک، پیرمردیست ز اندوه تو سرشار، هنوز. شرمساری که به پنهانی، سی سال به درد، در دل خویش گریست. نشد از گریه سبکبار هنوز! آن سینه دست سیه داس سیه دل که تو را چون گلی با ریشه از زمین دل من کند و ربود، نیمی از روح مرا با خود برد. نشد این خاک به هم ریخته هموار، هنوز! ساقه ای بودم، پیچیده بر آن قامت مهر، ناتوان، نازک، ترد، تندبادی برخاست، تکیه گاهم افتاد، برگ هایم پژمرد... بی تو آن هستی غمگین دیگر، به چه کارم آمد یا به چه دردم خورد؟ روزها طی شد از تنهایی مالامال شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال. همه شب چهره لرزان تو بود، کز فراسوی سپهر، گرم میامد در آیینه اشک فرود. نقش روی تو درین چشمه پدیدار هنوز! تو گذشتی و شب و روز گذشت. آن زمان ها، به امیدی که تو، برخواهی گشت، پای هرپنجره، مات مینشستم به تماشا، تنها گاه بر پرده ابر، گاه در روزن ماه دور، تا دورترین جاها میرفت نگاه؛ باز میگشتم تنها، هیهات! چشم ها دوخته ام بر در و دیوار هنوز! بی تو سی سال نفس آمد و رفت. مرغ تنها، خسته، خون آلود که به دنبال تو پرپر میزد از نفس میفتاد در قفس میفرسود ناله ها میکند این مرغ گرفتار هنوز! رنگ خون بر دم شمشیر قضا میبینم! بوی خاک از قدم تند زمان میشنوم! شوق دیدار توام هست، چه باک به نشیب آمدم اینک ز فراز، به تو نزدیکترم، میدانم. یک دو روزی دیگر، از همین شاخه لرزان حیات، پرکشان به سوی تو میایم باز. دوستت دارم، بسیار، هنوز...!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همیشه آهنگای Gigi و وان‌پیس خوشحالم میکنن.