اتاقکسیگار؛
کتاب خوراک صدف: یک داستان با روند خیلی جالب درباره خانوادهای که توسط پدرشون محدود شدن. مادری با ذوق
کتاب فریدون سه پسر داشت/عباس معروفی:
"فریدون چندتا پسر داشت؟ مامان با انگشت چهار را نشان میداد. پدر میگفت نه، منظورم فریدون شاهنامه است."
"فکر میکنم خیلی شماها را آزاد گذاشتم، مجید کمونیست است، ایرج گوشه زندان افتاده، سعید جزو مجاهدین است و ایرج گوشه زندان افتاده."
داستانی که نشان میدهد سیاست واقعا در زندگی ماها و شکل دهی شخصیت آدمها چقدر تاثیر دارد، با سبک روایی زیبای معروفی.
اتاقکسیگار؛
کتاب فریدون سه پسر داشت/عباس معروفی: "فریدون چندتا پسر داشت؟ مامان با انگشت چهار را نشان میداد. پدر
فیلم پروفسور/بازی جانی دپ
(شاید داستان کسی که درحال مردن باشه کلیشه بنظر بیاد اما این تلنگرهای ریز بیضرر نیستن. تازه بازی جانی خیلی جذابش میکنه.)