اتاقکسیگار؛
کتاب فریدون سه پسر داشت/عباس معروفی: "فریدون چندتا پسر داشت؟ مامان با انگشت چهار را نشان میداد. پدر
فیلم پروفسور/بازی جانی دپ
(شاید داستان کسی که درحال مردن باشه کلیشه بنظر بیاد اما این تلنگرهای ریز بیضرر نیستن. تازه بازی جانی خیلی جذابش میکنه.)
هر بامداد
تا نور مهر میدمد از کوه های دور
من بال میگشایم، چابک تر از نسیم
پیغام صبحدم را
با شعرهای روشن پرواز میدهم
انبوه خفتگان را
با نغمه های شیرین آواز میدهم
از نور حرف میزنم
از جان زنده، از نفس تازه، از زغرور
اما در ازدحام خیابان
گم میشود صدای من و نغمه های من
گویند این و آن
_خود را از این تکاپوی بیهوده وا رهان!
بی حاصل است این همه فریاد در گوش های کر!
دیوانه حرف میزند از نور با موش های کور!
بیگانه با تمامی این حرف های سرد
من همچنان صبور
با عشق، شوق، شور
انبوه خفتگان را آواز میدهم
پیغام صبحدم را پرواز میدهم
هر سو که میروم
در گوش این و آن
حتی در ازدحام خیابان از نور حرف میزنم....