اتاقکسیگار؛
افسانهی کالیوپه ایزدبانوان موسیقی. 𖤓 https://eitaa.com/supportcigarettes 𖤓
چقدر زحمت کشیدیدیدیدیدبیتنینینتستستتشنطننطتژتستتژتژت
هدایت شده از ⚓⊱𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝗉𝖾𝖺𝗋𝗅⊹
دیدین بعضیا زیاد عذرخواهی میکنن؟ یه سریاشون اننننقدر ناز میگن که ادم دلش میخواد بذارتشون لای نون و یام یام
از فراز کوهساران
راست بالانی، بلندآواز، نوپرواز
در پی آب و نسیم و آسمانی باز
نغمه خوان، خرسند
سوی اقیانوس میرفتند
شامگاهان از فراسوی مهی انبوه
سبزی دلگیر یک مرداب را
دریا گمان کردند!
تا بیاسایند یک دم
رو به آن مرداب آورند.
قطره قطره، قیرگون آبی، فرو میریخت
در پهنای نیزاری ملال آکند
آسمانش تیره از پرواز و فریاد کلاغی چند
هر زمان انگار زهرآگین غباری میدمید از خاک!
بانگ جانفرسای غوکان رفته تا افلاک.
در پناه تخته سنگی گرد راه از بال افشاندند
صبحگاهان پهنه مرداب را
از زیر و بالا چشم گرداندند
مصلحت را این چنین باهم سخن راندند:
راه اقیانوس دور و راه این نزدیک
آب باریکی در آن، گیرم از بیغوله ای تاریک!
میتوان آسوده از غوغای توفان روزهایی را به شام آورد.
بیش یا کم، سفره ای گسرتد
جوجگانی نو به نو پرورد
بانگ غوکان؟
میتوان نشنید!
یاوه گویی های جانکاه کلاغان؟
میتوان با آن مدارا کرد...
قصه هایی این چنین در گوش یکدیگر فرو خواندند
لاجرم از راه وا ماندند!
از فراز کوهساران
بادها گهگاه مینالند:
های! ای مرغان دریا! های!
دور از این مرداب
آب و آفتاب و آسمانی هست
آیا یادتان رفته است؟
چشم در راه شما مانده ست اقیانوس
راه گم کردید؟
میدانیم
اما: از چه جا خوش کرده اید؟
افسوس....
#مشیری