اتاقکسیگار؛
یعنی شما خواستید سطح درک و شعور یک آدم رو متوجه بشید کافیه نظرش رو در مورد 'زن' بپرسید.
+سیاست
(داستایوفسکی گفته)
کاش میشد کل زندگیمو توی سالن والیبال باشم. توپ رو بزنم و توپ منو بزنه و عذرخواهیای درکار نباشه. اونقدری تلاش کنم که ناکافی بودنی درکار نباشه. خسته شم تا به چیز دیگهای فکر نکنم. با بقیه ارتباط نگیرم تا کسی ازم خسته نشه.
چشمش به پسر بود و به دیدار پدر رفت
چشم از همه جا بست و به دنیای دگر رفت
آن پرتو لرزنده که در دیده او بود
لبخندزنان سوی گلستان سحر رفت
آن آه، که با هر نفسش پر زد و افتاد
در پهنه افلاک به دنبال اثر رفت!
آن خنده که با اشک غمش تلخ درآمیخت
از نو به سراپرده شیرین شکر رفت.
آن صبح که در مطلع پیشانی او بود
آرام به سرچشمه تابان گهر رفت.
آن مرغ نفس تا قفس سینه فرو ریخت
بالی زد و از روزنه ها سوخته پر رفت.
آن جان که به لب آمده بود از غم ایام
هرچند که بستند بر او راه گذر، رفت.
فرمان قضا آمد و با موی سپیدش
چون پرچم تسلیم به سامان قدر رفت
یک چند در ان خواب خوش بی خبری ماند
زان پیش که پرسند از آنجا چخبر؟ رفت.
خواندند رفیقان قدیمش که کجایی؟
تا دید که پایش بگشودند، به سر رفت.
او در پی دیدار پدر رفت و ندانست
در غربت این خانه چه بر جان پسر رفت.
با خاطره ها هست، گر از دیده نهان هست
در دیده جان است، گر از پیش نظر رفت.
در قحط وفایی که در آنیم چه تاثیر
انگار که در خانه بود یا به سفر رفت
پندار که صدبار دگر باز به گیتی
با دیده تر آمد و با خون جگر رفت
گفتم جگر ای دیده مدد کن به سرشکم
کز پیش نگاه پسر ای داد
پدر رفت!
مرداد ۱۳۶۰
#مشیری