بچها علینقی وزیری سه صفحه نت فوقالعاده سخت برای دخترک ژولیده نوشته من نمیدونم یعنی حکمتی توشه؟
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
تورس، گذشتهات پر از تصمیمهایی بوده که امروز بابتشون به خودت افتخار نمیکنی. ولی آدمی که امروز هستی ربطی به اونموقع نداره
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
بهم گوش بده
تورس ، لئو ، اسکورپیو ، آکواریس
→ دست از پنهان کردن چیزهایی که میدونی بردار. تو خیلی توانمندتری از چیزی هستی که به بقیه اجازه دادی ببینن.
→ از ثبات و آرامشی که برای ساختنش اینهمه زحمت کشیدی، مراقبت کن. نذار هر چیزی راحت بهش آسیب بزنه.
→ وقتی فرصت مناسبی سر راهت قرار میگیره، بهجای اینکه زیادی فکر کنی و خودت رو عقب بندازی، سریعتر حرکت کن.
→ توجه، تعریف، محبت و فراوانی رو بپذیر؛ بدون اینکه خودت رو کوچیک کنی یا حس کنی باید برای درخشیدن عذرخواهی کنی.
→ دست از جنگیدن برای چیزهایی بردار که فقط عصبانی و خستهات میکنن. قرار نیست هر نبردی رو به آخر برسونی.
→ چیزی رو انتخاب کن که واقعا خوشحالت میکنه، نه چیزی که فکر میکنی باید بخوای یا بقیه ازت انتظار دارن.
→ برای رابطههات همونقدر صبر، توجه و انرژی بذار که برای بقیهی بخشهای زندگیت میذاری.
→ چیزی که داره جلوی پیشرفتت رو میگیره، زمین بذار… نمیتونی وارد فصل بعدی زندگیت بشی وقتی هنوز داری گذشته رو با خودت حمل میکنی.
اتاقکسیگار؛
بچها علینقی وزیری سه صفحه نت فوقالعاده سخت برای دخترک ژولیده نوشته من نمیدونم یعنی حکمتی توشه؟
سرعتش فاکینگ ۱۳۸ئه و وای من از پسش برنمیام.
شب های تاریک
شب های دلتنگ
شب های خاموش
شب های زیر چتر غم
شب های دلگیر
شب های زندان
شب های زنجیر
شب های بی فانوس مهتاب
شب های مرداب
شب های سرد برگ ریزان
شب های درد مردمی در خود گریزان
شب های پشت پرده نه توی ظلمت
شب های غربت
شب های کنج انزوا، بی ذره ای نور
شب های مجبور
شب های مرگ زندگی
شب های بیداد
شب های فریاد.
شب ها که چون آوای تندر، نعره تیر
جان میشکافد هر زمان تا بانگ شبگیر
شب ها که وحشت میخروشد بر در و بام
شب های سرسام
شب ها که راه کهکشان از هرم آتش سرخ رنگ است
شب ها که جنگ است!
شب ها که میلرزد زمین، هرلحظه صدبار
شب ها که قلب کودکان میفتد از کار
شب های رگبار
شب ها که برق شعله افکن، دود باروت
ره میگشاید تا بلندای ستاره
شب های سنگرهای خونین
شب های پیکرهای پاره
شب ها که در پهنای بی آرام کارون
دیگر نه آب است این
که: لب پر میزند خون!
شب های غمناک
شب ها که خیل بی گناهان
چون برگ میفتند بر خاک
شب های تلخ بردباری
شب های سنگین و سیاه سوگواری
شب ها که قوت مادران جشم بر در
با روح مالامال اندوه
بغض است و فریاد
وای است و زاری.
شب های حیرت
شب های حسرت
در تنگنایی این چنین تاریک تاریک
جان را امیدی زنده میدارد که فردا
فردای نزدیک
این خلق خاموش
با صبح پیروزی کشد بانگ رهایی
پر میگشاید در بهشت روشنایی.
#مشیری