ز شور عشق ندانم کجا فرار کنم!
چگونه چاره این جان بیقرار کنم.
بسان بوته اتش گرفته ام در باد
کجا توانم این شعله را مهار کنم؟
رسیده کار به آنجا که اشتیاقم را
برای مردم کوی و گذر هوار کنم
چنین که عشق توام میکشد به شیدایی
شگفت نیست که فریاد یار، یار کنم!
گرانبهاتر از لحظه های هستی خویش
بگو چه دارم تا در رهت نثار کنم؟
هزار کار در اندیشه پیش رو دارم
تو میرباییم از خود، بگو چه کار کنم؟!
شبانگاهان که درافتم میان بستر خویش
که خواب را مگر از مهر غمگسار کنم
تو باز بر سر بالین من گشایی بال
که با تو باشم و با خواب کارزار کنم!
خیال پشت خیال آید از کرانه دور،
از این تلاطم رنگین، چرا کنار کنم؟
تو را ربایم از آن غرفه با کمند بلند
به پشت اسب پریزاد خود سوار کنم!
چه تیغ ها که فرو بارد از هوا به سرم
ز خون خویش همه راه را نگار کنم!
تو را که دارم از دشمنان نیندیشم
تو را که دارم یک دست را هزار کنم!
تو را که دارم نیروی صد جوان یابم
تو را که دارم پاییز را بهار کنم!
به هر طرف گذرم از نسیم چهره تو
همه زمین و زمان را شکوفه زار کنم
تو را به سینه فشارم که اوج پیروزیست
چه نازها که به گردون، به کردگار کنم!
سحر دوباره درافتم به چاه حسرت خویش
نظر به بام تو از ژرف این حصار کنم
من آفتاب پرستم ولی نمیدانم
چگونه باید خورشید را شکار کنم!
به صبح خنده ات آویزم ای امید محال
مگر تلافی شب های انتظار کنم!
اتاقکسیگار؛
میخواستم درست حسابی سلام کنم گیفم درست نشد💔💔💔
(یه ربعه داره گیف درست میکنه ببخشید، من شاهدم)