اژدهای زمان تشنه کام است
میخورد هر نفس خون ما را
ای خدا یک نفس یاری ام کن
تا خورم خون این اژدها را
چشم بر زندگی وا نکرده،
میکند مرگ زورآزمایی!
رنگ صبح جوانی ندیده،
شام پیری کند خودنمایی
سینه ها مدفن آرزوها
رنج و ناکامی از حد فزون شد،
ای بسا گل که نشکفته پژمرد
وی بسا می که ناخورده خون شد!
اژدهای زمان تشنه کام است
تشنه کامی که سیری ندارد،
کام این اژدها ترنگردد
گر فلک تا ابد خون ببارد!
تا که آیندگان را چه بخشد،
مانده رفتگان را به ما داد؛
تازه ها را پیاپی کهن کرد
کهنه ها را به باد فنا داد!
روزی آید که در پهنه دهر،
ذیحیاتی به غیر از خدا نیست!
اژدها همچنان تشنه کام است
زان که او تشنه جاودانیست!
#مشیری