֢ ᗴ𝗌𝗍𝗋ꫀ𝗅𝗅𝖺 Ꞌꞌ
- محبوبه : خب من همشیره تو ام خیلی به تو نزدیکم میخوای بگی خودتو خلاص کنی ؟ بگو تصدقت سر تا پا گوشم :)
+ خیال میکردم عمو زاده اگه زود تر برگرده
بعد از عقد تو شاید به من فکر کنه ..
+ خجسته : محبوبه ؟
- جونم آباجی کوچیک ؟
+ سر من و رو بالینت میزاری ؟
֢ ᗴ𝗌𝗍𝗋ꫀ𝗅𝗅𝖺 Ꞌꞌ
- معلومه که میزارم :)
اصن سر تو میزارم رو بالین منصور خان ؛
آخه منصور خان کدوم دختری میخواد
گیرش بیاد بهتر و قشنگ تر
و خوش رنگ و آب تر و خاطر خواه تر
از تو ؟ کدوم رو بهتر از گل روی تو ؟
+ ینی دل خودت پیشش گیر نیست ؟
- نه الانِ نه هیچ وقت بخدا که میلی به
این عمو زاده نداشتم و ندارم ...
نگاهتو روم حس میکردم ؛
شوكـه بودم ، ضربانِ قلبـم بالـا رفته بود و
بی قرار میزد .. چرا داشتی اون حرف ها رو میزدی ؟ چیکار داشتی میکردی ؟ سرمو بلند کردم و نگاهمُ از رویِ گوشیت که به سمتم گرفته بودی روی خودت چرخوندم .
اره درسته ، تو به چشمای ِ من زل زده بودی و من به چشمایِ تو اما نگاه مون زمین تا آسمون فرق داشت ؛
تویِ نگاه من احساساتم موج میزد اما تو چی ؟ توی چشمات هیچی نبود هیچی ، یه نگاهِ سرد و خالی از احساس دقیقا برخلافِ تمومِ حرفات ..
֢ ᗴ𝗌𝗍𝗋ꫀ𝗅𝗅𝖺 Ꞌꞌ
نگاهتو روم حس میکردم ؛ شوكـه بودم ، ضربانِ قلبـم بالـا رفته بود و بی قرار میزد .. چرا داشتی اون
از منی که همه چیُ از روی چشمات خوندم نپرس چرا هیچ وقت باورت نکردم .