نگاهتو روم حس میکردم ؛
شوكـه بودم ، ضربانِ قلبـم بالـا رفته بود و
بی قرار میزد .. چرا داشتی اون حرف ها رو میزدی ؟ چیکار داشتی میکردی ؟ سرمو بلند کردم و نگاهمُ از رویِ گوشیت که به سمتم گرفته بودی روی خودت چرخوندم .
اره درسته ، تو به چشمای ِ من زل زده بودی و من به چشمایِ تو اما نگاه مون زمین تا آسمون فرق داشت ؛
تویِ نگاه من احساساتم موج میزد اما تو چی ؟ توی چشمات هیچی نبود هیچی ، یه نگاهِ سرد و خالی از احساس دقیقا برخلافِ تمومِ حرفات ..
֢ ᗴ𝗌𝗍𝗋ꫀ𝗅𝗅𝖺 Ꞌꞌ
نگاهتو روم حس میکردم ؛ شوكـه بودم ، ضربانِ قلبـم بالـا رفته بود و بی قرار میزد .. چرا داشتی اون
از منی که همه چیُ از روی چشمات خوندم نپرس چرا هیچ وقت باورت نکردم .
سلام راستش لازمِ راجبِ یك
موضوعی باهاتون حرف بزنم ؛
دوستِ بنده دیروز سکرت گذاشته بود من فور زدم اینجا یکی فکر کردش که خودم سکرت گذاشتم و اومد یه حرفایی راجبِ شروین حاجی پور زد ؛
که چرا پروفایلت از اونِ ، ازش خوشم نمیاد حکومتیِ و .. باید بگم من اصلا اینطور فکر نمیکنم به هزار و یک دلیل ، چند وقتی هست با مدیر همون چنل داریم راجب آدمایی مثل شما حرف میزنیم خیلی حرف دارم برای زدن و برای دفاع کردن ازش چون دلایِلَم زیادن ، باید بگم واقعا کوچک ترین اهمیتی نداره برام فکری که میکنین و اگر مشکلی با این قضیه دارین باید بگم علـاوه بر پروفایل من ازش فعالیت کردم و در ادامه هم میکنم پس اگر فکر میکنید این موضوع اذیت تون میکنه میتونید زود تر کانال رو ترک کنید .
یه بار واسه همیشه حرفمو زدم .
هدایت شده از عقایدیكدلقک ؛
ترقه بزنید و خوشحالی کنید اما از یاد نبرید که مادری در آن سوی شهر ؛
در سوگ فرزندش نشستهاست که هنوز خیابان هایی که اکنون در آن پا میگذارید ، بوی خونش را میدهد ..