مردمیسازی اقتصاد در منطق اقتصاد مقاومتی، یکی از عمیقترین و تعیینکنندهترین ابعاد این دکترین است؛ اما نه بهمعنای مشارکتهای صوری یا دعوت عمومی به حضور در عرصه اقتصاد، بلکه بهمعنای واقعی و ساختاری آن، یعنی گذار از «مشارکت» به «مالکیت». بر اساس روح قانون اساسی، مردمیسازی زمانی تحقق مییابد که شرایط کار برای همه فراهم شود، اشتغال کامل بهعنوان یک هدف راهبردی دنبال گردد و مهمتر از همه، ابزار تولید در اختیار عموم مردم قرار گیرد. این نقطه تمایز اساسی است: اقتصادی که در آن مردم صرفاً در جایگاه نیروی کار یا مصرفکننده تعریف شوند، حتی اگر در ظاهر فعال و پرتحرک باشد، اقتصادی مقاوم نخواهد بود، زیرا پیوند واقعی و پایدار میان مردم و فرآیند تولید شکل نگرفته است. در مقابل، اقتصاد مقاوم اقتصادی است که مردم در آن نهتنها کار میکنند، بلکه مالک ابزار تولیدند، در خلق ارزش مشارکت واقعی دارند و بهصورت مستقیم از ثمرات رشد اقتصادی بهرهمند میشوند.
متن کامل این یادداشت را در سایت حکمران بخوانید:
https://hokmran.com/post/5052/
✨بازدارندگی؛ خط قرمز واقعی آمریکا و رژیم صهیونی
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری از پس غبار روایتهای رسمی و ادعاهای تکراری آشکار شده، یک حقیقت راهبردی است: مسئله آمریکا و رژیم صهیونیستی هرگز «بمب» بهمثابه ابزار آفندی نبوده است؛ مسئله، «بمب» بهمثابه ستونِ بازدارندگی است. آنچه آنان را نگران میکند، نه امکان آغاز جنگ از سوی ایران، بلکه «ناممکن شدن جنگ علیه ایران» است.
اگر دغدغه واقعی، «آفند هستهای» بود، منطق سیاست خارجی آنان ایجاب میکرد که با همان شدت و حساسیت، با سایر دارندگان سلاح هستهای نیز مواجه شوند؛ حال آنکه تجربه تاریخی نشان میدهد نه تنها چنین نیست، بلکه در برابر قدرتهای هستهای تثبیتشده مانند چین و روسیه و حتی بازیگران غیرمتعارفتری چون کره شمالی، منطق تعامل، مهار و همزیستی جایگزین تهدید و اقدام نظامی شده است. چرا؟ چون «هزینه حمله» در آنجا از آستانه قابلتحمل عبور کرده است.
در واقع، آنچه در قبال ایران دنبال میشود، نه یک سیاست منع اشاعه بیطرفانه، بلکه «حفظ عدمتوازن راهبردی» است؛ یعنی نگه داشتن ایران در نقطهای که بتوان آن را تهدید کرد، تحریم کرد و در صورت لزوم، مورد تهاجم قرار داد، بدون آنکه با پاسخ ویرانگر و غیرقابلکنترل مواجه شد. به بیان روشنتر، آنان نمیگویند «ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد»؛ آنان عملاً میگویند «ایران نباید به سطحی از بازدارندگی برسد که هزینه حمله به آن، غیرقابلمحاسبه شود.»
در این چارچوب، «هستهای شدن» نه یک هدف تهاجمی، بلکه یک «تغییر پارادایم امنیتی» است: گذار از وضعیت آسیبپذیری ساختاری به وضعیت موازنه تهدید. و دقیقاً همین گذار است که با منافع راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی در تضاد قرار میگیرد. زیرا با تحقق آن، گزینه نظامی از روی میز آنان عملاً برداشته میشود و ابزارهای فشار، کارایی خود را از دست میدهند.
بنابراین، نزاع اصلی نه بر سر «داشتن یا نداشتن یک سلاح»، بلکه بر سر «تعریف نسبت قدرت» است. آنچه آنان از آن بیم دارند، ظهور ایرانی است که دیگر نتوان با آن از موضع تهدید سخن گفت؛ ایرانی که نه بهدنبال جنگ، بلکه بهدنبال بستن درهای جنگ است. شاید وقت تجدیدنظر در دکترین هستهای کشور فرارسیده باشد...
سید یاسر جبرائیلی
@syjebraily
وحدت ملی نه یک پدیده صرفاً گفتمانی یا حاصل توصیههای سیاسی، بلکه محصول مستقیم یک نظم اقتصادی عادلانه، باثبات و قابل پیشبینی است. انسجام اجتماعی زمانی شکل میگیرد و پایدار میماند که اقتصاد بتواند احساس عدالت، ثبات و امنیت معیشتی را در میان آحاد جامعه تثبیت کند. در چنین نگاهی، اقتصاد صرفاً عرصه تولید و توزیع کالا نیست، بلکه بستر تولید اعتماد اجتماعی است و هرگونه اختلال در این بستر، مستقیماً به تضعیف پیوندهای ملی منجر میشود.
بر همین اساس، هر سیاست اقتصادی که فشار نامتوازن بر طبقات مختلف وارد کند یا شوکهای ناگهانی و پیشبینیناپذیر به معیشت مردم تحمیل نماید، در واقع انسجام ملی را هدف قرار داده است، حتی اگر در ظاهر با توجیهات فنی یا ضرورتهای کوتاهمدت همراه باشد.
متن کامل این یادداشت را در سایت حکمران بخوانید:
https://hokmran.com/post/5052/
اقتصاد مقاومتی، وحدت ملی و امنیت ملی سه مؤلفه جداگانه نیستند، بلکه اضلاع بههمپیوسته یک منظومه واحد را تشکیل میدهند که هر یک دیگری را تغذیه و تقویت میکند. اقتصادی که بر پایه عدالت، ثبات و مشارکت واقعی مردم بنا شده باشد، بهطور طبیعی سرمایه اجتماعی را افزایش میدهد و این سرمایه اجتماعی به انسجام ملی میانجامد؛ انسجامی که خود بهعنوان یکی از مهمترین منابع تولید امنیت عمل میکند. در مقابل، هرگونه اختلال در ضلع اقتصاد – از طریق سیاستهای ناپایدار، وابستگیهای بیرونی یا نابرابریهای ساختاری- بهسرعت به تضعیف وحدت ملی منجر شده و در نهایت امنیت کشور را تحت تأثیر قرار میدهد. از این رو، اقتصاد مقاومتی را باید نه یک سیاست بخشی، بلکه یک معماری کلان برای بازآرایی قدرت ملی دانست؛ معماریای که هدف آن تبدیل اقتصاد از نقطه ضعف به منبع اصلی اقتدار و پایداری کشور است.
متن کامل این یادداشت را در سایت حکمران بخوانید:
https://hokmran.com/post/5052/
✨اخلال در گذرگاهها
سناریوی بازدارندگی دریایی ایران در جنگ چندوجهی با غرب و صهیونیسم
در این مقاله مبسوط که به سناریوهای اخلال در گذرگاههای تنگه هرمز و بابالمندب پرداختهام، ۲۶ خرداد ۱۴۰۴ منتشر شد. بحمدلله درباره تنگه هرمز جمهوری اسلامی اقدام موثری انجام داد و پیشبینیهای متعددی از این مقاله به ویژه آثار اقتصادی انسداد تنگه هرمز محقق شد.
در مقاله، ملاحظات مهمی مطرح شده که باید در جریان اخلال مورد توجه قرار گیرد. امیدوارم انشاءالله مورد استفاده واقع شود.
متن کامل مقاله:
https://hokmran.com/post/4207/
✨اخلال در گذرگاهها
سناریوی بازدارندگی دریایی ایران در جنگ چندوجهی با غرب و صهیونیسم
تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
چکیده
این نوشتار به بررسی راهبرد اخلال هدفمند در تنگههای هرمز و بابالمندب بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار در جنگ اقتصادی جمهوری اسلامی ایران علیه رژیم صهیونیستی و حامیان غربی و عربی آن میپردازد. این دو گذرگاه دریایی از اهمیت ژئوپلیتیکی بیبدیلی برخوردارند و بخش عمدهای از تجارت جهانی انرژی و کالا از طریق آنها صورت میگیرد. هرگونه اختلال—حتی کوتاهمدت—در تردد این مسیرها میتواند بازارهای جهانی را با شوک شدید مواجه سازد و اثرات اقتصادی گستردهای در سطح بینالمللی برجای بگذارد.
راهبرد پیشنهادی بر استفاده از قابلیتهای ایران در جنگ دریایی نامتقارن استوار است. این شامل مینگذاری دریایی، حملات پهپادی و موشکی به نفتکشها، توقیف هدفمند کشتیهای دشمن، تهدیدات نرم مانند رزمایشهای نظامی، و بهرهگیری از ظرفیت نیروهای همپیمان در منطقه میشود. اجرای این اقدامات میتواند موجب افزایش شدید قیمت نفت (تا بیش از ۱۲۰ دلار در هر بشکه)، تشدید تورم در کشورهای غربی، اختلال در زنجیره تأمین کالا، و در نهایت اعمال فشار روانی و اقتصادی بر دولتها و مردم این کشورها گردد.
با این حال، این راهبرد بدون آمادگی داخلی میتواند تبعات منفی جدی برای اقتصاد ایران نیز در پی داشته باشد. افزایش قیمت جهانی انرژی، بهواسطه وابستگی نظام قیمتگذاری داخلی به نرخهای دلاری بینالمللی، میتواند به تورم داخلی دامن بزند. برای مقابله با این تهدید، پیشنهاد میشود فرمولهای قیمتگذاری محصولات نفتی و پتروشیمی از نرخهای جهانی مستقل شده و بهصورت ثابت و ریالی تعریف شود. همچنین، لازم است زیرساختهای صادراتی خارج از تنگه هرمز، نظیر خط لوله گوره–جاسک و مسیرهای سواپ نفتی، توسعه یافته و مسیرهای وارداتی از بنادری مانند چابهار یا کشورهای دوست در جنوب و شرق کشور تقویت گردد. ایجاد توافقهای اضطراری با کشورهای همسو مانند چین، روسیه، عمان و دیگر همسایگان برای تداوم تجارت در شرایط بحران، از دیگر الزامات اجرای موفق این سناریو است.
در نهایت، تأکید میشود که راهبرد اخلال باید بهصورت مرحلهبندیشده و انعطافپذیر طراحی گردد تا بتوان آن را متناسب با تغییرات میدانی و تحولات سیاسی تنظیم کرد. بهرهگیری حسابشده از این ظرفیت راهبردی، در صورت فراهمبودن پیشنیازهای اقتصادی، لجستیکی و دیپلماتیک، میتواند به تغییری جدی در موازنه جنگ اقتصادی و افزایش قدرت چانهزنی ایران در سطح بینالمللی منجر شود.
📑متن کامل مقاله:
https://hokmran.com/post/4207/
✨بهترین پدافند، آفند موثر است
اظهار «غلط کردیم» ترامپ پس از هدف قرار دادن تاسیسات LNG قطر توسط ایران پیرو حمله اسرائیل به پارس جنوبی، یکبار دیگر ثابت کرد که «بهترین پدافند، آفند موثر است».
قصه نیروگاهها نیز همین است. اگر به یک نیروگاه ایرانی حمله شود و در پاسخ، چند نیروگاه کلیدی در منطقه خاموش شود، یک «غلط کردم» دیگر از ترامپ خواهیم شنید.
@syjebraily
وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعهات نیستی، هرکجا میخواهی باش؛ چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است| دکتر علی شریعتی
@syjebraily
تقلای آمریکا برای پایین آوردن قیمت نفت را میبینید؟ از برداشتن تحریمهای نفتی ایران و روسیه تا تمنا از رفقا برای کمک به گشودن تنگه هرمز تا التماس به ایران برای هدف قرار ندادن تاسیسات انرژی منطقه.
در همین چارچوب، اشغال جزیره خارک هم یک بلوف بیشتر نیست. ایران بخواهد، آمریکا حاضر است در همین خارک انواع خدمات را هم برای افزایش صادرات نفت ایران ارائه کند.
@syjebraily
در میانه جنگ، در شرایطی که دشمن صریحا اعلام کرده است که به دنبال شورش داخلی است، در شرایطی که آشوب پس از گرانسازی ارز و انرژی را مکرر تجربه کردهایم، دولت اعلام کرده است که سهمیه بنزین خودروها را از اول فروردین کاهش داده است.
امروز هر صدایی برای گرانسازی بلند شود، صدای آمریکا و اسرائیل است. از آقای دکتر پزشکیان میخواهم نفوذیهای اقتصادی آمریکا و اسرائیل را از دولت بیرون کنند.
@syjerbaily
دکمه خاموشی کویت زده شد. از این بابت متاثر هستیم. چون نیروگاههای برق ایران تهدید شده بود، برنامهریزی برای تلافی صورت گرفته بود و توئیت دوم ترامپ را بچهها ندیده بودند!
@syjebraily
✨چرا ایده «تضمین عدم تجاوز» بیمعنی است؟
در میانه رویارویی مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران، برخی فعالان سیاسی ایده «اخذ تضمین عدم تجاوز» را مطرح کردهاند. این ایده، بیش از آنکه یک راهبرد سنجیده باشد، بازتابی از درکی نادقیق نسبت به منطق حاکم بر سیاست بینالملل است. در نظام بینالملل، تعهدات نه بر مبنای اراده حقوقی یا اخلاقی، بلکه بر پایه موازنه قدرت معنا مییابند. هر توافقی تنها تا زمانی اعتبار دارد که توازن قوا آن را پشتیبانی کند؛ با تغییر این توازن، تعهدات نیز عملاً کارکرد خود را از دست میدهند. از همین رو، جنگها اساساً ابزار بازتعریف موازنه قدرت هستند و این، طرف پیروز است که در نهایت، نهتنها نتیجه میدان نبرد، بلکه قواعد نظم پس از آن را نیز تعیین میکند.
واشنگتن و تل آویو با این پیش فرض وارد این تقابل شدند که فضا برای شورش مردم ایران علیه حاکمیت و تغییر نظام سیاسی کاملا مهیاست. چه، نفوذیهای اقتصادیشان با گرانسازی ارز و انرژی بستر نارضایتی عمومی و شورش اجتماعی را فراهم کرده بودند و فاجعه دیماه، دشمن را به طمع انداخت(در فرصت مقتضی مفصل به نقش نفوذیهای اقتصادی در شهادت رهبر عزیزمان خواهیم پرداخت). لذا سیاست حذف راس هرم (Decapitation) و ترور مقامات سیاسی و نظامی را با هدف ایجاد خلاء در راس حاکمیت اجرا کردند.
با این حال، بصیرت مثال زدنی مردم و حضور بی سابقه آنان در خیابان ها در پشتیبانی از نظام، اجازه فعال شدن هستههای آشوب را نداد و پروژه در نطفه خفه شد. شجاعت و درایت خبرگان ملت در تعیین ولی فقیه جدید، در سطح دیگری دشمن را مایوس کرد.
در وضعیت کنونی، آمریکا نه اهداف عملیاتی قابل تحققی را با شفافیت تعریف کرده است، نه «تصویر پیروزی» قابل اتکایی دارد و نه راهبرد خروجی که بتواند هزینههای این درگیری را توجیه کند. این وضعیت، نشانهای از اختلال در سطح راهبردی طرف مقابل است.
در مقابل، ایران توانسته منطق تقابل را از سطح درگیری مستقیم نظامی به سطحی گستردهتر و پیچیدهتر منتقل کند؛ سطحی که در آن، هزینهها برای طرف مقابل بهصورت تصاعدی افزایش مییابد و صرفا برتری سختافزاری در این جنگ تعیینکننده نیست. برتری ایران نه تکبعدی، بلکه حاصل همافزایی چند مؤلفه کلیدی است: انسجام اجتماعی و حضور مؤثر مردم بهعنوان پشتوانه راهبردی، تثبیت سریع ساختار رهبری و تداوم ظرفیت تصمیمگیری، استمرار ضربات هدفمند به منافع و زیرساختهای حیاتی دشمن و بهرهگیری از گلوگاههای انرژی و تجارت جهانی بهعنوان اهرم فشار. این جابهجایی در سطح بازی، معادله جنگ را بهنحو محسوسی تغییر داده است.
در چنین چارچوبی، طرح مباحثی نظیر «آتشبس» یا اخذ «تضمین» پیش از تثبیت برتری، نهتنها فاقد پشتوانه واقعی است، بلکه میتواند به توقف در نقطهای منجر شود که هنوز به تغییر پایدار موازنه قدرت نینجامیده است. تجربه آتش بس پس از جنگ 12 روزه نشان میدهد که در فقدان تحمیل هزینههای قاطع و تغییر ملموس در موازنه، هرگونه تعهد از سوی طرف مقابل، ماهیتی تاکتیکی و موقتی خواهد داشت و بهسرعت قابل نقض است. چه بسا اگر ایران در انتهای جنگ 12 روزه آتش بس را نمیپذیرفت و جبهه نبرد را در همین ابعاد کنونی تعریف و آفند میکرد، خیلی از اتفاقات نمیافتاد.
منطق راهبردی وضعیت کنونی اقتضا میکند که اهداف ایران با صراحت و در سطحی تعریف شوند که ریشههای بازتولید تهدید را هدف قرار دهد. در این چارچوب، پایان حضور نظامی آمریکا در منطقه بهعنوان یک هدف محوری قابل طرح است؛ چراکه تداوم این حضور، بستر ساختاری استمرار ناامنی و مداخله را فراهم میسازد. خروج آمریکا از منطقه، نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه پیششرط شکلگیری نظمی جدید در خاورمیانه است؛ نظمی که در آن، قواعد بازی توسط هژمون جدید منطقه (یعنی ایران) و همپیمانانش نوشته خواهد شد.
بر این اساس، مسئله اصلی صرفاً پایان یک درگیری جاری نیست، بلکه تعیین شکل و قواعد نظم پس از آن است. هرگونه شتابزدگی در پذیرش ترتیباتی که فاقد پشتوانه در موازنه قدرت باشند، میتواند به بازتولید چرخه تهدید در آینده منجر شود. در مقابل، تثبیت برتری و تعریف اهداف راهبردی در سطحی ساختاری، امکان شکلدهی به نظمی پایدارتر و مبتنی بر واقعیتهای جدید قدرت را فراهم خواهد کرد.
@syjebraily