ما انسان ها اساسا رویای چیزی رو میبینیم که نداریم
رویای چیزی رو میبینیم که واقعا میخوایمش
رویای چیزی که میخواستیم برامون اتفاق بیوفته
سناریو های فیک قبل خوابمون ، پر شده از اتفاقاتی که شخصیت اصلی داستانمون رو هدایت میکنه به آرزومون ، به درخواستمون
صرفا یه چیز فیزیکی نیس ، نه مثل آرزوی داشتن یه کتاب یا حیوون خونگی
آرزوی یه اتفاق
آرزوی یه واکنش
آرزوی یه راه
سناریو های فیک من پر شده از اتفاقات بد
من شخصیت اصلی داستانمو آزار میدم ، به وسیله ارتباطاتش
چه روحی چه فیزیکی ، احساس خوبی بهم دست میداد وقتی زخمی و بی کس بود
لذت میبردم ازین که شخصیت اصلی داستانم پر از خون ، زیر بارون با بدنی تب کرده توی خیابون رها میشد
وقتی بی جون و مریض باید کار میکرد تا پول در بیاره ، وقتی با بدن کبود یه گوشه خودشو جمع میکرد تا بتونه حداقل چند دقیقه خودشو توی عالم خواب غرق کنه
ولی همیشه یه شخصیت مکملی وجود داشت ، در نقش رقیب ، برادر ، پدر یا دشمن
و کارش این بود که عذاب بده ، اهمیت نده و تمام کبودی هارو به وجود بیاره
شخصیت اصلی هیچ وقت متنفر نشد ، و شخصیت مکمل تا لبه مرگ ادامه میداد
بعد از یه جایی توی سناریو ها چیز جدیدی کشف کردم
یه حس جدید
مکمل داستان من ، ناخواسته اهمیت داد
بدن بیجونش رو بقل گرفت و یه گوشه نشست
سرش رو نوازش کرد و جای کبودی روی پیشونیش رو بوسید
همون کبودی که خودش به جا گذاشته بود
MiKaeil's system
سناریو های فیک من پر شده از اتفاقات بد من شخصیت اصلی داستانمو آزار میدم ، به وسیله ارتباطاتش چه روحی
و این حس بهترین حس دنیا بود ، جوری که وقتی بدن پر از خونش رو بقل میگرفت و بغض میکرد
جوری که بعد از همه اتفاقات ازش معذرت خواهی میکرد
جوری که وقتی توی تب میسوخت توی بقل میگرفتش
همه و همه حس خوبی میداد
ولی هیچ وقت نفهمیدم
رویای من چی بود که باعث شد زندگی شخصیت اصلیمو به فلاکت بکشونم
و بعد یه نفرو قرار بدم تا سرشو نوازش کنه
شاید فقط میخواستم یکی وجود داشته باشه تا بعد از تمام جنگای خونینی که داشتم ، دست زخمیمو باند پیچی کنه
MiKaeil's system
"وقتی بهم گفت یه اشتباه برنامه رو تا ابد خراب میکنه ، فکر نمیکردم گذاشتن یه شرط توی جای نا مناسب الگ
نائوکو میخواد ناشناسشو پاک کنه*
همه تو ناشناس: وای نه تروخدا نائوکو پاکش نکن ترو جدت قسمت میدم
ناشناس من :
صدای جیرجیرک*