MiKaeil's system
سناریو های فیک من پر شده از اتفاقات بد من شخصیت اصلی داستانمو آزار میدم ، به وسیله ارتباطاتش چه روحی
و این حس بهترین حس دنیا بود ، جوری که وقتی بدن پر از خونش رو بقل میگرفت و بغض میکرد
جوری که بعد از همه اتفاقات ازش معذرت خواهی میکرد
جوری که وقتی توی تب میسوخت توی بقل میگرفتش
همه و همه حس خوبی میداد
ولی هیچ وقت نفهمیدم
رویای من چی بود که باعث شد زندگی شخصیت اصلیمو به فلاکت بکشونم
و بعد یه نفرو قرار بدم تا سرشو نوازش کنه
شاید فقط میخواستم یکی وجود داشته باشه تا بعد از تمام جنگای خونینی که داشتم ، دست زخمیمو باند پیچی کنه
MiKaeil's system
"وقتی بهم گفت یه اشتباه برنامه رو تا ابد خراب میکنه ، فکر نمیکردم گذاشتن یه شرط توی جای نا مناسب الگ
نائوکو میخواد ناشناسشو پاک کنه*
همه تو ناشناس: وای نه تروخدا نائوکو پاکش نکن ترو جدت قسمت میدم
ناشناس من :
صدای جیرجیرک*