eitaa logo
|تَـأَقْـلُم|
57 دنبال‌کننده
178 عکس
50 ویدیو
3 فایل
گوشه دنج ِمن... • می‌نویسم • رصد می‌کنم • متن، پیرایش می‌کنم • زندگی را تجربه می‌کنم • به دنبال ردپای مهر خدا می‌گردم
مشاهده در ایتا
دانلود
🏷 آقای نادرخان ابراهیمی چه خوب فرمودند... @taaghlom
کاش کانالم پرمخاطب بود. دلم میخواد یه تبلیغ کنم و از یه حرکت تقدیر و تشکر کنم. دوست دارم این اتفاق یه گوشه ذهنتون بمونه و اگه راهتون افتاد، خیر پراکن باشید! امروز، ایستگاه مترو لاله پیاده شدم. نزدیک پله برقی‌های خروجی مترو، آخرین مغازه، داشت پیراشکی میفروخت. گفتم اهل خانه رو خوشحال کنم. رفتم جلو، آقای فروشنده و دخترش تو مغازه بودند. چهارتا پیراشکی من رو که توی نایلون گداشت، کارت رو به دختر دادم و دیدم آقای فروشنده یه پیراشکی دیگه رو تو نایلون گذاشت. گفتم چهارتا بود، ممنون. گفت: میدونم، این هدیه است به خاطر حجابتون. تنها تشکریه که میتونم بکنم، شاید دیگران هم تشویق بشن... 😍 تشکر کردم و گفتم خدا برکت بده! گفت: داده، الحمدلله 😍 کار فرهنگی کردن، میتونه همینقدر رقیق و قشنگ باشه.... @taaghlom
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اللهم بَدِّل حال فلسطين من الخوف إلى الأمان ومن العسر إلى اليسر ومن الظلم إلى العدل يا أرحم الراحمين.» خدایا حال فلسطین را از ترس به امنیت و از سختی به آسانی و از ظلم به عدالت تبدیل کن، ای مهربان‌ترین مهربانان. @taaghlom
جای عکاس این عکس اگر بودم، شاید همانجا، پشت لنز دوربین، چشمانم تار میشد و نفسم سخت و دستانم میلرزید و دوربینی که وصل به جانم بود، رها میشد... فدا میشد... فدای تک‌تک آن آبی پوشانی که از پشت شیشه خیس شده دوربین دیده بودم... و شاید... شاید که نه، قطعا، این تصویر هیچ کجای دنیا دیده نمیشد... غصه‌ای زودگذر نمیشد... آه و بغضی ناگهان نمیشد... آن وقت فراموش هم نمیشد... پ.ن: امان از آن پرچم نیمه رنگ شده روی زمین... @taaghlom
🏷 اصلا من هم، همین که جناب قیصر امین‌پور میفرمایند: "انگار مدتی است که احساس می‌کنم خاکستری‌تر از دو سه سالِ گذشته‌ام احساس می‌کنم که کمی دیر است دیگر نمی‌توانم هر وقت خواستم در بیست سالگی متولد شوم انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است از ما گذشته است کاری که دیگران نتوانند..." @taaghlom
مادربزرگم یاسی رنگ بود. دستانش بوی یاس داشت. بوی یاسی که از یس‌های صبحگاهش برمیخواست؛ از تسبیحی که به صلوات‌های صبحانه ختم میشد؛ از دست‌های به قنوت بلند شده نمازهایی که اذان صبح را به طلوع آفتاب وصل می‌کرد‌. سالهای کودکی و نوجوانی و جوانی‌ام، با حرز دعاهای سحر مادربزرگ امن بود. آنقدر به این دعاها امید داشتم که هرجا گیر و گرهی بود، سفارش دعا میدادم. هربار هم میشنیدم: من برای همه دخترها و پسرها و نوه‌ها دعا میکنم هر روز صبح. و منی که اصرار داشتم، برای من، جدا لطفا! حالا انگار دستانم، قلبم، وجودم، از حرزی که داشت، رها شده... حالا این منم که هر صبحم را با فاتحه و صلوات برایش، شروع خواهم کرد... حالا منم و خاطره‌ها... منم و دلتنگی... @taaghlom
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌠 "صل الله علیک یا سلطان، یا علی ابن موسی الرضا" سایه این پرچم و این آقا، نه تنها بر سر من و ما، که بر سر این مُلک و مملکته... زیر سایه‌تون باشیم همیشه الهی... @taaghlom
مرد، خاکی بود. آب و باد دستش را در دست آتش گذاشتند... @taaghlom
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا