زمان دانشجویی، استادی داشتیم که اصرار داشت:
"حق، گرفتنی است!"
در خط به خط خواندن"تنگسیر"، این جمله در ذهنم تکرار میشد...
اگر روزی بخواهم برای نوجوانها از ظلمستیزی بگویم، حتما این داستان را (که میگویند پیرنگش حقیقت است) برایشان تعریف میکنم. از آدمی معمولی که شاید برای حقخواهی، کمی ناحق هم رفته باشد، برایشان تعریف میکنم تا برسم به حقطلبان بزرگ شیعه...
فکر میکنم، قهرمان را نگاه داشتن و بزرگ داشتن، از قهرمان داشتن سختتر است.
همان روایت قهرمانانه از قهرمانها.
#اشتراک
#کتاب
پ.ن: برخلاف دیگران، برای من توصیفات اول کتاب، تا رسیدن به نقطه اوج، سخت گذشت. :(
📚 تنگسیر، صادق چوبک
@taaghlom
نوحهخوان دلمان را لرزاند...
حالا، زهرای علی، بعد از نه سال، خواستهای داشت و علی، سراپاگوش در مقابلش نشسته بود.
چشمان یکی پر از غم بود و چشمان دیگری پر از درد.
زهرا، دل قرص بود و علی، سرافکنده.
لب که گشود، زمین و زمان به هم پیچید و داغ علی، داغ هماره تاریخ شیعه شد...
خواسته مادر امت، حسرت همیشه ما شد...
غسل شبانه، تشییع غریبانه، تدفین پنهانی...
و امان از دل علی...
#یازهرا س
"مدینه، ای دیار غم،
بگو به زهرا چه گذشت؟!
بگو در این وداع تلخ
به جان مولا چه گذشت؟!"
#السلام_علیک_یا_امیرالمومنین
@taaghlom
وقتی رهبر یه کشور، تو رو میبینه و ازت قدردانی میکنه... 😍
#سیدناالقائد
پ.ن: دختر مویتای ایران، با شرمندگی، مدال نقرهاش رو به رهبر اهدا کرد.
@taaghlom
فقط یه سوال از این روزها و شبها گوشه ذهنم باقی مونده...
یعنی بین زنان مدینه، در این چهل روز، هیچ زنی نبود که دل نگران زهرای مرضیه بشه، بیاد پشت در و سراغ خانم رو بگیره؟ هیچکس نبود سوالی داشته باشه؟ هیچکس نبود بخواد بیاد عیادت؟
هیچکس فکر نکرد شاید لازمه بیاد برای طلب حلالیت؟
اصلا هیچ زنی نبود کنجکاو شه که الان این زن با اون حال و روز، چی به سرش اومده؟
چهل روز، اون خونه با تمام دردها و تنهاییها و... در میان مدینه بود و کسی نفهمید دختر رسول خدا، کی رفت؟!
#امان_از_نامردمان
#یازهرا سلامالله علیها
@taaghlom
مهدی رسولیenc_171182082477017912467.mp3
زمان:
حجم:
3M
هدایت شده از بافتار
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خونبهای شرافت یک ملّت
بریدهای خواندنی از نادر ابراهیمی از کتاب «با سرودخوان جنگ در خطهٔ ناموننگ»
«لانه باز ساخته خواهد شد
درخت باز کاشته خواهد شد
شرف اما اگر برود
در تاریخها مینویسند
و وقتی نوشتند
با مرکبی مینویسند که خیلی سخت پاک میشود:
با مرکب تجزیه [...]
با مرکبی از خون سرداران و سربهداران»
🔻رسانه بافتار؛ رسانهٔ هنر انقلاب را دنبال کنید:
🆔 https://eitaa.com/joinchat/4285857982C557b3c5b35
استاد شجاعی جایی میان حرفهایشان برای ناامیدشدگان و ترسیدهها، میگفتند:
ترس و ناامیدی معنایی نداره. چیز جدیدی اتفاق نیفتاده. مگه آخرالزمان نیست؟ اینها همه همون حوادث آخرالزمانه که گفته شده!
جمله سادهای بود که میان انبوه اخبار و روایات و دیدهها و شنیدهها، آرامم کرد.
در دنیای به هم ریخته و بلاتکلیف و عصیانزده امروز، زیر پرچم اسلام بودن، کم برکتی نیست.
ولی حیف که این برکت، مثل مسلمانی پدرزادمان، عادی شده و نه تنها گاهی شکرش را فراموش میکنیم که حتی نمیدانیم چطور مراقبش باشیم.
اما در این میدان، جوانانی عارف و واصل، خوب راه مراقبت را آموختهاند و در بزنگاهها، با جانشان از این برکت الهی، محافظت میکنند و گرمای خون بر زمین و دیوار ریختهشان، خواب زمستانی ما را به هم میریزد.
مثل همان خونهای بر زمین ریختهء به آسمان رسیدهای که هزار و چهارصدسال است راهنمایی میکنند. "بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ".
آقای "خون خدا"، آقای "سیدجوانان اهل بهشت"، آقای "تنهای عصر عاشورا"، آقای "قیام کننده برای خدا و دین خدا"، تبرک روز ولادتان، استواری دلهای لرزان آخرالزمانی ما باشد و بقای حکومتی که میراث پدر شماست!
#یاحسین ع
#میلاد_امام_حسین ع
#حلقه_های_وصل
@taaghlom
|تَـأَقْـلُم|
چند روزی بود خود را غرق در روایتهایی از زندگی آیتالله سید علی خامنهای کرده بودم. ۱۳۱۸ شرح اسم خون
شما را نمیدانم، اما مردی که من میشناسم، سالها پیش از بهمن ۵۷، انقلاب برایش معنا داشته است.
سالها برای تحقق این معنا مبارزه کرده است.
سالها دنیا را مطالعه کرده و فهمیده برای معنایش، طرح و برنامه ریخته است.
گوشه انفرادی زندان، زیر شلاق و در تبعید سیستان، مشعول مبارزه بود و تبیین و عمل و خودسازی.
مردی که من میشناسم، از همان روزهای اول سال ۴۲، میدانست انقلاب چیست و چطور باید باشد.
او مبارزه کرد، زندان رفت، تبعید شد، سخنرانی کرد، هیئت و هسته و تشکل و تشکیلات به راه انداخت تا مردم و جامعه را آماده کند.
از همان روزها، مردم برایش رکن مهم پذیرش این انقلاب بودند و بودنشان با فهمشان، کارساز بود و انقلاب آفرین.
مردی که من میشناسم، ۲۲ بهمن ۵۷، انقلاب که انقلاب شد، شال و کلاه کرد برود به دنبال زندگی طلبگیاش، اما دیگرانی بودند که ضرورت بودنش، نگاه وسعش، اندیشه روشنش را لازمه انقلاب میدانستند و نگاهش داشتند.
مرد، در انقلاب هم میجنگید؛ با تهجر و ظلم و فساد و نفوذی و مزدورها.
مرد، در همین انقلابی که برایش جنگیده بود، جانباز شد.
مرد، ماند.
ماند تا بارقههایی از آن تلاشها و روشنگریها و تبینها و آموزههایش به ما نیز برسد.
برسد، شاید قدردان باشیم...
#سیدناالقائد
#امام_امت
@taaghlom