امشب، حرفای سیده، منو به خودم آورد.
به خودم اومدم و دیدم چقدر این مدت اصلا حواسم نبوده به هیچی
به این مسئله که خدا هست،
اینکه چقدر همه چیو سفت گرفتم،
اینکه چقدر اضطراب دارم،
چقدر فکر میکردم تنها خودمم و خودم،
چقدر این مسئله رو فراموش کرده بودم،
فراموش کرده بودم همه چیو.
فراموش کرده بودم.
امتحانام تموم شده و حالا اولین کتابی که میخوام شروع کنم بخونم، خون دلی که لعل شده.
دخترا
اگه در مسیر اربعین هستید و قسمتتون شد، هرجا، نجف و کربلا رفتید اون گوشه موشههای ذهنتون به یاد منم باشید🤍
امیدوارم یجوری برید رفعِ دلتنگی کنید که همه خستگیاتونو بذارید اونجا و برگردید ایران :)