ولی میدونم که وسطِ این همه روزمرگیهای خاکستری و آشفته بازار، حال و هوای راهیان رو نیاز داشتم.
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
خانوم علیا، تو تمام سال میگفتی یه لحظه نفس کشیدن تو هوای مناطق جنگی میخوام. فقط یه لحظه. حالا باورت نمیشه؟
بعضی وقتا، چه شبهاش چه صبحهاش،
نسیم خنکی میاد؛ یهو میاد و دورت میچرخه و میره.
و من حس میکنم که گاهی انگار نسیم اونجا منو بغل میکنه ..:))
دو کوهه ..
پناه، مأوا، ملجأ، مناص .
دو کوهه به معنای واقعی، گریزگاهِ منه:)))
زمانی که از همه چی خستهم، از همه چیِ همه چی .
و فقط میخوام به گریزگاهم (دو کوهه) برم، اونجا با تموم وجود نفس بکشم و تا شب به آسمونِ قشنگش خیره بشم .