هدایت شده از نخل و نارنج ؛
ما با هرکدوم از معلمهامون (مگر تعدادی که صرفا رابطهمون باهاشون درسی بوده) مثل یه خانواده بودیم. یه خانواده تشکیل دادیم و دقیقا حس و حالِ اعضای خانواده رو توی کلاس داشتیم. همونقدر صمیمی، دوستداشتنی، محترم، عزیز و امن. امروز فهمیدم که این رابطهی خاص با دبیر ادبیاتمون از بقیه بیشتره و با اون غرور خاص و شخصیت خاصش اقرار کرد که با کلاس ما واقعا تو این سه سال راحت بوده و دوستمون داره. با خودم فکر کردم، پسر! اگه ما از این مدرسه بریم واقعا دلمون تنگ میشه :))))))))))
#روزنگار | #دفترچه | #علیا
بیست و هشتِ آذرِ صفر دو.
علیا منو به چیزایی تشبیه میکنه که خیلی ملیح و دوست داشتنیان؛
ولی اون لحظه خودم خجالت میکشم انقدر خانم و ملیح نیستم ..
خیلی وقتا پیامای خودمم که میخونم نمیفهمم چی نوشتم؛
انقد که پیچیدهست و مدام سعی میکنم کلمات و جملاتِ درستی رو بیارم تا بتونم حسِ درونمو واضح بگم.
ولی واقعا توصیف ناپذیرِ
هرگز از گردشِ ایام دلآزرده مباش!
بامدادی است پیِ هر شبِ تاری؛ آری ..:)
- علامه طباطبایی
انتظار و توقع داشتن از آدمایی که برات جایگاه ویژهای دارن، میتونه یک روز تمامِ وجودتو نابود کنه و این نابودی ادامه داشته باشه ..
ولی پاییز امسال با ما قهر بود ..
اونجور که باید دلبری نکرد از آدما ؛ و مارو سپرد دستِ زمستونِ سفید و قشنگ ..