eitaa logo
تـأنی -
125 دنبال‌کننده
124 عکس
12 ویدیو
3 فایل
/دفترچه خاطراتِ درختِ ۱۹ ساله - گنجه‌ی گوشه‌ی اتاقِ طبقه‌ی بالای خونه‌ی مادربزرگ، خاطراتی که قراره خاک بخورن. ‌ /خونه تیمیِ کوچه صفر پنج . - تو به گوشم افسانه بگو،‌ ‌بگو که زنده‌ایم (: @ms_taani
مشاهده در ایتا
دانلود
آخرین روزِ دی ماهِ ۱۴۰۲ ..
مملوء از حرف‌م؛ ولی هیچی نمیتونم بگم یا بنویسم، هیچی عزیزم! در واقع تواناییِ این کارو از دست دادم.
- حالتی مبهم؛
؛
نه میتونم برم اعتکاف، نه میتونم برم هیئت. و حالا تو روزی که باید خوشحال باشم، غم‌گینم.
الان خوشحالم؛ واقعا خوشحال و آرومم که تونستم برم هیئتِ مورد علاقه‌م. اون بغلِ یهویی از پشت، بچه‌ها، شیرکاکائو؛ و حرفایی بهم گفته شد که واقعا بابتش ذوق کردم و دلم میخواست که بشنوم‌شون:)) ممنونم که دعوتم کردی، ممنونم:)
خیلی وقتا انسان اینجوری میشه که "کلی حرف داره تو دلش، ولی هیچ حرفی نداره بزنه" .
ولی خستگی، از کار کردن و تلاش کردن نمیاد؛ خیلی اوقات از بی‌‌برنامگی و هیچ کاری نکردن میاد.
هیچ‌ چیز مثل بلای طبیعی وحشتناک نیست.
دلم برا بچگی‌های امیر محمد تنگ شده؛ اون موقع‌ها که هر قسمت‌شو صد بار از سی‌دی می‌دیدم ولی خسته نمی‌شدم.
این ۳ ماهِ مونده به کنکور اینجوریه که هر روزش داره دیر میگذره و میگی کِی تموم میشه؟ ولی یهو به خودت میای و می‌بینی انقدر زود گذشته که الان سرِ جلسه نشستی و دادی تموم شد.
چقدر توی این روزا دارم متناقض رفتار می‌کنم؛ رفتارم تو مدرسه، خونه، بیرون، خانواده، با خودم، دوستام، صبح، ظهر، عصر، غروب، شب .. کاملا متناقضِ همدیگه‌ن!