دلتنگم و حالا چند وقته هر چیزی که منو یادِ سفر مشهد با بچهها میندازه، جلو چشمام سبز میشه ..
تـأنی ؛
دلتنگم و حالا چند وقته هر چیزی که منو یادِ سفر مشهد با بچهها میندازه، جلو چشمام سبز میشه ..
خاطراتِ مشهد؟
لاپوتا، گرمای کوپه و پنجرهِ خراب، کوله پشتی و چمدونا، ناگت ستارهای، نماز لیلة الرغائب، خواب آلودگی در حد مرگ، چای روضه تو کوپه، عکاسی ۷ صبح، کیکِ تیتاپ و شمعای چوبشوریِ روش، سرمای شب اول، غذای حضرتی، لواشک متری، کیک تولد، دستبند سبزو قرمز،
روایتِ پیامبر فرمودن...:))))))
پیرهن آبی چهارخونه:)))
پسر بچهِ تو صحن انقلاب:)))
نظاره کن نگاه مارا:))
عطسهِ آقاعه پشت بلندگو تو نماز جمعه:))))))))))))))))
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
صحن جمهوری، صحن پیامبر اعظم، سلامِ همزمان با حرفِ کربلا پای ستونِ ۱۳، نماز صبحهای خواب مونده و به زور بیدار شدن تو هتل، غذاهای هتل، آسانسورش، اون آقاهه که جارو کشیدنی مداحی میکرد، نگهبانِ هتل که جلوی منو گرفت، راننده تاکسی، بازار رضا، دنبال انگشتر گشتنا، بازار سرشور، غذاهایی که برامون کنار میذاشتن با پارتی بازی، بازیِ تو قطار،
شلوارِ زرد جوجهای :))))
لالالالای لالالالای :)))))))
بچههای دهم :))))
محمد صادق که سرشو مینداخت پایین میومد تو صاف میرفت پیش مامانش، بعدم سرشو مینداخت پایین صاف میرفت بیرون :)))))
پروفایل کانال هم یکی از همون عکساییِ که تو مشهد گرفتم، گوهرشاد:))
و تعلق زیادی بهش دارم
اینکه تو مسابقه رجعت برنده شدم خوشحالم کرد و فکرشو نمیکردم.
دیدید استاد علیا؟ جبران کردم سخنرانیهای نابتونو
هدایت شده از نخل و نارنجِ خصوصی.
خونه تیمی کوچه صفر یک، همون خونه تیمیایه که همه اعضاش در سکوت مطلق کارشونو میکنن و فقط صدای واکمنِ کاستخورِ شیخ علیای فیلسوف میاد که داره نوار سخنرانیِ جدید امامُ گوش میده و وسطاش میگه اَ بچهها اینجا رو شنیدین؟ بعد یه چیزی تو دفترچهش به رمز مینویسه.
هر از گاهی هم واسه عوض شدن حال و هوا به پَر و پای هم میپیچن. یا کلی میخندن تا تهش دعواشون میشه میخزن تو اتاقاشون.
هدایت شده از - تـانـی
به آرومی شروع به مُردن میکنی؛
اگه سفر نکنی
اگه کتاب نخونی
اگه لباس رنگی نپوشی
اگه از چیزای کوچیک لذت نبری
و اگه و اگه و اگه ..
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
من گاهی، یا مدام، تو سیاهی مطلق افکارم غوطهور میشم، و بعد غرق. و حتی خودمم نمیدونم دقیقا کجام و چطوری باید خودمُ بکشم بیرون از این اوضاع.