eitaa logo
تـأنی ؛
123 دنبال‌کننده
120 عکس
12 ویدیو
3 فایل
- گنجه‌ی گوشه‌ی اتاقِ طبقه‌ی بالای خونه‌ی مادربزرگ، خاطراتی که قراره خاک بخورن. ‌ خونه تیمیِ کوچه صفر پنج . - تو به گوشم افسانه بگو،‌ ‌بگو که زنده‌ایم (:
مشاهده در ایتا
دانلود
باد خنکی که امروز میاد، هوای تمیز و آسمونِ آبیِ آبی، روحمو جلا داد .
اینکه زبونم نمی‌چرخه باهات حرف بزنم، تنبیه‌‌مِ ..؟
فیلوفوبیا: ترس از عاشق کسی شدن.
خیلی وقته که ستاره‌هارو ندیدم .
مسیری فاقدِ روایت.
چشم‌ها دریچهِ روح هستن.
در معلق‌ترین حالت ممکن ...
گرچه این دل‌بستگی‌های زمینی خوب نیست؛ اتفاق است و می‌افتد، دل که سنگ و چوب نیست:)
از اینکه سال دیگه همین موقع کجام؟ چه آدمی‌ام؟ چه اتفاقاتی قراره بیفته؟ و چه و چه، هیچ تصوری نمیتونم داشته باشم.
برگشتم خونه و با شنیدنِ حادثهِ جدید دوباره رفتم تو شوک .. دوباره غم، دوباره خون ..
گاهی اوقات عادی شدن خیلی مسئلهِ ترسناکی میتونه باشه .
گاهی وقتا که برمی‌گردی خاطراتتُ مرور کنی، انگار خود به خود آهنگِ بی‌کلامی مناسب با همون خاطره‌ تو ذهنت پلی میشه . و اون لحظه کاملا حس میکنی که هر خاطره چه رنگ و بویی داره؛ که چقدر زود گذشت .. که چقدر دلت برای همه چی تنگ شده .. حتی با وجودِ تلخی‌هایی که داشته.