eitaa logo
تـأنی ؛
123 دنبال‌کننده
121 عکس
12 ویدیو
3 فایل
- گنجه‌ی گوشه‌ی اتاقِ طبقه‌ی بالای خونه‌ی مادربزرگ، خاطراتی که قراره خاک بخورن. ‌ خونه تیمیِ کوچه صفر پنج . - تو به گوشم افسانه بگو،‌ ‌بگو که زنده‌ایم (:
مشاهده در ایتا
دانلود
مسیری فاقدِ روایت.
چشم‌ها دریچهِ روح هستن.
در معلق‌ترین حالت ممکن ...
گرچه این دل‌بستگی‌های زمینی خوب نیست؛ اتفاق است و می‌افتد، دل که سنگ و چوب نیست:)
از اینکه سال دیگه همین موقع کجام؟ چه آدمی‌ام؟ چه اتفاقاتی قراره بیفته؟ و چه و چه، هیچ تصوری نمیتونم داشته باشم.
برگشتم خونه و با شنیدنِ حادثهِ جدید دوباره رفتم تو شوک .. دوباره غم، دوباره خون ..
گاهی اوقات عادی شدن خیلی مسئلهِ ترسناکی میتونه باشه .
گاهی وقتا که برمی‌گردی خاطراتتُ مرور کنی، انگار خود به خود آهنگِ بی‌کلامی مناسب با همون خاطره‌ تو ذهنت پلی میشه . و اون لحظه کاملا حس میکنی که هر خاطره چه رنگ و بویی داره؛ که چقدر زود گذشت .. که چقدر دلت برای همه چی تنگ شده .. حتی با وجودِ تلخی‌هایی که داشته.
تعلقاتِ انسان، همیشه کار دستش داده!
زندگی آغشته به خاطراتِ.
دلم برای خونه مامان‌بزرگ تنگ شده.