eitaa logo
تـأنی ؛
122 دنبال‌کننده
121 عکس
12 ویدیو
3 فایل
- گنجه‌ی گوشه‌ی اتاقِ طبقه‌ی بالای خونه‌ی مادربزرگ، خاطراتی که قراره خاک بخورن. ‌ خونه تیمیِ کوچه صفر پنج . - تو به گوشم افسانه بگو،‌ ‌بگو که زنده‌ایم (:
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی اوقات عادی شدن خیلی مسئلهِ ترسناکی میتونه باشه .
گاهی وقتا که برمی‌گردی خاطراتتُ مرور کنی، انگار خود به خود آهنگِ بی‌کلامی مناسب با همون خاطره‌ تو ذهنت پلی میشه . و اون لحظه کاملا حس میکنی که هر خاطره چه رنگ و بویی داره؛ که چقدر زود گذشت .. که چقدر دلت برای همه چی تنگ شده .. حتی با وجودِ تلخی‌هایی که داشته.
تعلقاتِ انسان، همیشه کار دستش داده!
زندگی آغشته به خاطراتِ.
دلم برای خونه مامان‌بزرگ تنگ شده.
ولی اون خونه خیلی وقته مامان‌بزرگ نداره ..
اگر برای تو خیری داشت، می‌ماند؛ اگر دوست دارَت بود، حرف می‌زد؛ و اگر مشتاقِ دیدنت بود، می‌آمد ..
باید چیزی درونِ تو باشد؛ چیزی که تنها تو داری .. اگر پیدایش نمی‌کنی تقصیر توست. شاید آنقدر از خودت دور شده‌ای و دست به تقلید زده‌ای که درونت را گم کرده‌ای:) شاید تو همیشه درگیرِ دنیای بیرونت هستی؛ می‌خواهی دیگران را کشف کنی، نیت‌شان را بفهمی، اصلا بفهمی خوب‌اند یا بد .. خودت را پیدا کن. آنقدر خودِ جذابی درون هر انسان هست که اگر کشف‌ش کند دیگر از آن دست نمی‌کشد! اما اینکه کِی خودت را پیدا می‌کنی، نمی‌دانم عزیزم ..:)
گاهی وقتا نعمت ممکنه یه آدم باشه .
عکسایی که بدون آمادگیِ قبلی آدما یا اینکه بفهمن گرفته میشن>>>
ولی امروز با وجودِ‌ سردردی که تا آخرِ مسیر باهام بود>>>