eitaa logo
تـأنی ؛
122 دنبال‌کننده
121 عکس
12 ویدیو
3 فایل
- گنجه‌ی گوشه‌ی اتاقِ طبقه‌ی بالای خونه‌ی مادربزرگ، خاطراتی که قراره خاک بخورن. ‌ خونه تیمیِ کوچه صفر پنج . - تو به گوشم افسانه بگو،‌ ‌بگو که زنده‌ایم (:
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
من گاهی، یا مدام، تو سیاهی مطلق افکارم غوطه‌ور می‌شم، و بعد غرق. و حتی خودمم نمی‌دونم دقیقا کجام و چطوری باید خودمُ بکشم بیرون از این اوضاع.
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
کدامین زن شبیه تو چنین مردانه زن باشد؟ :)
عیدتون مبروک🤍
میدونی از یِ جایی به بعد دیگه دست تو نیست؛ هرچقدرم تلاش کنی یا بی‌تفاوت باشی، پاییز کار خودشو میکنه:)) دست میزاره رو خاطراتت و دونه دونه‌شونو به رُخت میکشه.. حتی اگه عاشق نشده باشی .
بعد جشن استاد مارو جمع کرد دور هم تا صحبت کنیم؛ - حال دلتون چطوره؟ خوبه؟ نه استاد ... نه! نمیدونم . وسط صحبت‌های شما من فقط اشک بودم و شما به چشمای من نگاه میکردین و میدونستید زبونم بند اومده و هیچی نمیتونم بگم؛ هیچ چیزی رو نمیتونستم بگم . به من اشاره میکردین؛ میدونستید چه خبره ..
استاد گفت آدم از دلبستگی‌ها و وابستگی‌هاش میخوره:))) پس حد و مرز‌هاتونو نگه دارید! نزارید وابسته بشید این دنیا همه چی رو از ما میگیره .
باشه ولی تو غم‌های خودم غوطه‌ور بودم که مَردِ تو مولودیِ محمود کریمی کِل کشید:"))))))))))))))))))))) و خنده‌ای که دیگه جمع نشد .
و نه اشک ..
من امروز با حرف‌های خانم نوری ذوق کردم فقط:))))))
امشب بچه‌ها چمدون‌هاشونو جمع میکنن که فردا راهیِ قطار مشهد بشن:)) و این سال آخرو که مهم‌تر بود من نتونستم همراه‌شون باشم .. و از همین الان قلبم کنده شده و داره همراهشون میره . تمام لحظات پیش‌شونم؛ اتوبوس، کوپه، حرف زدن از گذشته و آخرین‌ها تو کوپه و چای ريختن و مرتب کردن چمدونا، دیدن منظره از پنجرهِ کوپه، تو هتل، لحظه رسیدن و دیدن گنبد، صحن‌ها و نشستن روی فرش‌های آبی، عکس و فیلم گرفتن، گفتن از خاطراتِ مشهد و یادآوری‌شون، نماز جمعه، مداحی و روضه با بچه‌ها ... همه چی!!
دیدن و شنیدنِ جزئیات ...