طبقهی وسط
#نامه_نگاری #زیادی_عادی پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۰۵/حوالی صبح سلام... شاید بهتر باشد تاریخ نزده نامهه
یکشنبه ۲۷ اردیبهشت/ شب
سلام. چهارمین بار است که تلاش میکنم بنویسم. هر بار متنهای عجول و بیحوصله میشدند. مثل شما نمیتوانم هر ساعتی از شبانه روز، نان خوب به عمل بیاورم. این است که نامههایم همیشه دیر میرسند و خب حتی اگر نامهنگاری بیات شود، فکر کنم باز بهتر از این است که نامهام خمیر و بد شکل و وصلهی ناجور باشد. با این حال بابت اینهمه تاخیر، عذر تقصیر.
ماجرای پریدن از جوب غمانگیز بود و کافی برای پایان بحث. چیزی ندارم که اضافه کنم. فقط اینکه فکر میکنم راه حل لب جوب نشستهها این است که محل اشتراک قلمرو دوستداشتنی ها و درستیها را علامت بزنند و شروع کنند. که بیتکاپو نمانند. من از جوب هم اگر نمیتوانم بپرم،دست کم رویای پرواز را میتوانم مرور کنم. همینقدر شباهت، همینکه با پرندگان در یک سرزمین رویا ببافم هم کم چیزی نیست. این نکته اضافه هم چیزی اضافه بر همان سرگردانی که حرفش را زدیم نداشت. صرفا تذکری به خودم بود چون بحث جوب که آمد وسط یک آن دلم خواست بروم کنار کارتنخواب های فارغ از غوغای جهان دراز بکشم و بیخیال رویاپردازی، نئشگی کنم.
(معتادها همیشه برایم جالب بودند. چون همه چیز را فدای یک چیز میکنند. یک قمار تمام عیار. خانواده و اخلاق و سلامتی و امنیت و جای خواب و خورد و خوراک، همگی را میدهند در ازای یک پک شیشه یا یک سرنگ هروئین.)
سوالات بیارتباط را بپرسید حتما، قول نمیدهم جوابشان را بی کم و کاست بدهم اما بپرسید. گلایهها را هم اگر دوست داشتید. بهترین چیزی که میتوانید ضمیمه نامهتان کنید، جملاتی در نقد و توضیح عیبهایم است. لطف بیاندازهای است که نمیتوانم جبرانش کنم.
مخالفم با اینکه گفتید نویسنده بدی هستید. چون چیزی برای گفتن ندارم و جزئیات روزمرگی کسالتبارم تعریفی ندارد، بگذارید برای خالی نماندن عریضه درباره نویسندگی خوب چیزهایی ببافم. نویسنده خوب، با کلمات شبیه اشیاء تزئینی رفتار نمیکند. کلمهها را ابزار انتقال چیزی میکند که در اعماق ذهن و قلبش جریان دارد. جملهها هارمونی دارند و نخ تسبیح این هامونی یک معنای واحد و درست و درمان است. هیچ کلمهای از سر تکلف و تزیین، این هامونی معنایی را به هم نمیزند.
نویسندهی بد، کلمهها را انتخاب میکند نه بخاطر اینکه میتوانند عمق معنایی که در سر دارد را منتقل کند، چون به نظرش قشنگاند و متناش را تزیین میکنند. واضح است که هیچ کلمهای به خودی خود زیبا نیست همانطور که هیچ رنگی. نقاش رنگها را معنادار میکند و نویسنده کلمات را.
شما کلماتتان در خدمت چیزی که میخواهید بگویید هستند پس خوب مینویسد، لااقل در این چند نامهای که نوشتید.
آشفتگی من حداقل فعلا و تا سرگردانی با من هست، همیشگی است و نوشتن و خواندن کمک بزرگی است. میبخشید که دیر جواب میدهم و ممنون که میخوانید و مینویسد.
بپرسید و گفتا که بدبخت کیست
که هموارهش از درد باید گریست؟
چنین داد پاسخ که دانندهمرد
که دارد ز کردار بد روی زرد
-فردوسی
طبقهی وسط
بپرسید و گفتا که بدبخت کیست که هموارهش از درد باید گریست؟ چنین داد پاسخ که دانندهمرد که دارد ز
توی شاهنامه، از شخصیت بزرگمهر، وزیر حکیم انوشیروان، میپرسن بدبخت کیه؟ کیه که باید به حالش گریه کنیم از بس بیچاره است؟
جواب میده: اون کسی که میدونه حقیقت چیه اما رفتارش همچنان مخالف حقیقته. فسق. امان از فسق.
( فروارد از کانال ماجرا در بله )
«سربازان زیادی میبینم؛ ای کاش میتوانستم جنگجویان زیادی ببینم.»
نیچه
بازدارندگی از «هزینهسازیِ قطعی» میآید و کسی میتواند هزینه بسازد که ترسو نباشد. گور پدر تئوریهای علوم اجتماعی که خود من هم سالها وقت صرفشان کردم. ای کاش به جای صدها دانشکدهی علوم انسانی و هزاران استاد فلسفه و علوم اجتماعی در ایران، صد نفر مثل عماد مغنیه داشتیم، همو که در ازای یک ترور، در یک لحظه ۲۳۱ سرباز آمریکایی را کشت و فردایش آمریکا از لبنان رفت. باری، با این همه امکانات نظامی اگر «جنگجویانِ دیپلماسینابلد»ی چون او داشتیم، آنگاه یک رژیم حرامزاده همچون اسراییل نمیتوانست هفته به هفته ددلاین تعیین کند برای شکستن حریم هوایی ایران و ورود به خاک کشور. یکی چون من میشود آکادمیسین بیخاصیت و بیخطر علوم انسانی، و یکی چون حاج رضوان میشود موضوعی که هزاران آکادمیسین چون من وقتشان را صرف مطالعهی رفتارش میکنند. علوم انسانی و دانشگاه و اهالی نظر یک مشت حقیر و برده و پابوس مردان عملاند. «مرد نظر» بنده است و «مرد عمل» ارباب. باری امروز بزرگداشت فردوسی بود. همو که به حق گفت:
سیاهی لشکر نیاید به کار
یکی مرد جنگی به از صد هزار
« بگو به راستى زيانكاران واقعى آنهايند كه نـفـس خـود و خويشان خود را در روز قيامت باخته باشند، آری این همان خسران آشکار است»
- آیه ۱۵ سوره زمر
پیراهن و شلوار چریکی، فریم عینک خاص و کلاه مخصوص.
چمران تو عکسها خیلی رمانتیک و شاعرانه است و در زندگی واقعی بسیار دیوانهوار و توقفناپذیر.
اینه که تا قبل از اینکه کتاب زندگینامهاش رو بخونم عکس معروفش با گل آفتابگردون پروفایلم بود و بعد از خوندن زندگی نامهاش، وقتی فهمیدم چقدر دست نیافتنی و دوره، همون عکس رو کراپ کردم روی آفتابگردون خالی، و دستهای چمران که داره نوازشش میکنه.
این بیماری عصر ماست که اگر کسی داستانمان را نخواند و تصویرمان را نبیند، انگار اصلا وجود نداریم. حتی برای خودمان.
ما باید مدام خودمان را به دیگران اثبات کنیم که خودمان، خودمان را دوست داشته باشیم.
طبقهی وسط
پیراهن و شلوار چریکی، فریم عینک خاص و کلاه مخصوص. چمران تو عکسها خیلی رمانتیک و شاعرانه است و در زن
چند نفر توی ناشناس درباره کتاب زندگینامه شهید چمران پرسیده بودن. چندتا کتاب داره که مجموعه یادداشتهای خودشه که خیلی جالب و خوبن.
اما این کتاب مختصر و مفید واقعا تجربه خیلی خوبی بود و با اینکه درباره چمران از قبل چیزهایی میدونستم، حین خوندنش بارها شگفتزده شدم:
چمران به روایت غاده جابر، از مجموعه نیمه پنهان ماه، نشر روایت فتح.
قلم حبیبه جعفریان خوبه. ما از زاویه دید همسر لبنانی چمران زندگیش رو مرور میکنیم و به نظرم این تنها راه برای تماشای یه انسان بلند پروازه. از لابهلای این روایت میشه حضور چمران رو لمس کرد، حرارت وجودش رو حتی شده ذرهای حس کرد و از دور خوب تماشاش کرد.
در نهایت هم چمران رو با عظمت ویژه خودش، با جاذبه و دافعه توأمانش دید.
طبقهی وسط
«انت کهفی حین تعیینی المذاهب» تویی پناهگاه من، آن هنگام که راهها و افکار مرا درمانده میکنند.
«و زمین با همۀ پهناوریاش برایم تنگ میشود.
و اگر رحمت تو نبود،
هرآیینه از هلاک شدگان بودم»
قسّام بهشت و دوزخ آن عقدهگشای
ما را نگذارد که درآییم ز پای
تا کی بوَد این گرگربایی، بنمای
سرپنجهٔ دشمنافکن ای شیر خدای
- منسوب به حافظ
#نقل
«اگر روزمرگیها، زندگیِ من و شما را بِرُبايد؛ اگر تجمّل، مدرک، پول و دنيا مقصدِ ما شود، حكمتِ علوی با همهی بركاتی كه دارد تنها خواهد ماند. كار به جايی میرسد كه آدمها ابتدايیترين طريق اصولِ تفكّر خود را هم از دست خواهند داد و به راحتی بازيچهی تبليغات میشوند. خطری كه جامعهی ما را تهديد میكند اين است كه حرفهایِ ساده و سطحی، انسانها را به وَجد بياورد و مردم با حرفهایِ عميق و متین بيگانه شوند.»
- اصغر طاهرزاده -