خیلی خوشحال میشم از اینکه تذکر میگیرم و نقد میشه چیزهایی که اینجا میگم. طبیعتاً خیلی وقتها درست نیستن و این باعث میشه بترسم بگمشون. اینکه بازخورد میگیرم باعث میشه به این امید که ایدهام تو دیالوگ اصلاح میشه بیانش کنم.
خلاصه خواهشاً اگه گاهی مزخرفی اینجا میگم بیاید تذکر بدید. یا حتی اگه نکتهای و حرفی هست. تریبون یکطرفه یعنی من قراره بگم و شما قراره گوش کنید. این اصلا جالب نیست.
نقد و فحش بیدلیل هم شده هر چند وقت یه بار نصیبمون کنید.
هم ناشناس موجوده هم آیدی.
من به چشم های بی قرار تو
قول می دهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم!
#قیصر
طبقهی وسط
کاش این مترجما این بازی کثیف رو درباره تلفظ اسم تولستوی تموم کنن. در حالی که یارو به لئو تولستوی معروفه، سروش حبیبی اصرار داره بنویسه لیو تالستوی و داری این جدیده رو یاد میگیری که یهو آبتین گلکار میپره وسط میگه لف آقایان! درستش اینه، لف تالستوی.
طبقهی وسط
وقتی جهان ما جهانی پر از پیامبران نیست، وقتی اطرافت را منجلاب فراگرفته و جز غرق شدن سرنوشتی نیست، حم
یگانه وظیفه من نگه داشتن امکان است. از من، از دستهای کوتاه و کثیف من، طلوع برنمیآید. شعلهای هدیه کردهاند به قلبم. طلبی. خواستنی.
یگانه وظیفهام آن است که زنده نگهاش دارم. نجات از من برنمیآید. نجات کار کس دیگری است.
کاسهی من وقتی برعکس افتاده زیر آوارِ زبالهها، هر چقدر هم که باران ببارد ذره ای بهره نمیگیرم. خیس میشوم اما سیراب نه.
من، فقط و فقط باید هر طور که از دستم بر می آید کاسه را طوری نگه دارم که امکان پر شدن داشته باشد. و بخواهم. از یگانه کسی که میتواند کاسهام را پر کند. (حتی، کاسهام اقیانوسی بیپایان خواهد شد اگر او بخواهد.) من فقط باید به راستی بخواهمش.
طبقهی وسط
ماهیْ سیاهِ تنگ به دریا رسیده است یا جزر و مد موج به صحرا کشیده است؟
خلاصه ماهی سیاه تنگ هیچوقت به دریا نمیرسه. همیشه جزر و مد موجه که میاد و نجاتش میده.
ماهی سیاه، فقط باید نگاه کنه به دریا. اعتراف کنه که راه زیاده، توانش کمه و خودش تنهایی محاله که برسه. و از دریا خواهش کنه بیاد و به دادش برسه. دریا میاد. فرمول نجات انگار همینه.
میدونم رفاقت فراتر از ایناست ولی از جهت اقتصادی رفاقت با یه وکیل و یه روانشناس، اونم توی خاورمیانه یه سرمایهگذاری بلندمدت حساب میشه.
یارو رپره همیشه عینک دودی رو چشماشه چون انواع مخدر از تو چشماش داره میریزه بیرون، تو همه آهنگهاش داره درباره مواد حرف میزنه بعد میگه اونجایی که گفتم «یه چی بده دود کنم بره یادم آدما» منظورم مواد نبوده. مشتی با کی داری تعارف میکنی؟
«... میدانید اگر جای قصر بلورین یک طویله بود و باران هم میگرفت، شاید میخزیدم توی طویله تا خیس نشوم. اما در هر حال باز هم آن طویله را از روی قدرشناسی و سپاس به خاطر اینکه از باران محفوظم داشته، به چشم قصر نمیدیدم.
شما دارید میخندید و حتی شاید بگویید، در چنین موقعیتی دیگر قصر و طویله ندارد. جواب تان را میدهم، بله، اما اگر قرار باشد فقط برای خیس نشدن زیر باران زندگیم کنیم.
چه میتوان کرد وقتی در سرم فروکردهام که تنها برای خیس نشدن زیر باران زندگی نمیکنیم و حالا که قرار است زندگی کنیم، بهتر است در کاخ باشد نه کوخ. این خواست و آرزوی من است و تنها وقتی میتوانید از وجودم جدایش کنید که بتوانید خواسته ام را تغییر دهید. خوب، تغییر دهید، بفرمایید، من را با آرزوهای دیگر بفریبید، ایدهآل دیگری به من بدهید. اما تا آن موقع هم، طویله را به جای قصر نخواهم گرفت، حالا هر قدر هم که میخواهید تلاش کنید. اصلا شاید این قصر بلورین، چیزی جز وهم و خیال پوچ نباشد؛ چون طبق قوانین طبیعت وجود نداشته و من هم که، آن را تخیل کردهام، آن هم در نتیجه حماقت و برخی عادات منسوخ شده نسل خودم. اما من چه کنم که قبلاً وجود نداشته. مگر فرقی میکند، این قصر در آرزوی من وجود دارد دیگر...»
- یادداشتهای زیرزمینی
ـ فیودور داستایفسکی
دقیقا در لحظهای که با خودت فکر میکنی وای من چقدر خاصام،
شدی شمارهی ۱,۲۷۴,۳۶۸,۳۷۹ از سری کپیهای بیارزش و شبیه به هم.
نمیدونم چطور توضیح بدم ولی انگار خاص بودن در واقع چیزی نیست جز مثل همه بودن. چون همه میخوان خاص باشن، شبیه به همدیگه هم خاص باشن بنابراین یه سری موجود شبیه به هم میبینی که طفلکا هر کدوم خیال میکنه خیلی متفاوت و خاصه.
طبقهی وسط
یارو رپره همیشه عینک دودی رو چشماشه چون انواع مخدر از تو چشماش داره میریزه بیرون، تو همه آهنگهاش د
طبق ناشناسی که هماکنون به دستم رسیده گویا اینجا اطلاعات کذب در مورد خواننده پرطرفدار و مردمی کشور منتشر کردم. ایشون تَرک کردن و همسر اختیار کردن و خلاصه سر و سامون گرفتن. منظورشون از «یه چی» که دود شده هم اسفند بوده احتمالا. و خلاصه یه پایان خوش دیگه رو شاهدیم. (دوست عزیز کاش ناشناس بدی و من رو مطمئن کنی که با این حال هنوز عینک دودیه رو میزنه)