⭕️ منطق جنگ در عصر ترامپ
🔹 دونالد ترامپ با شعار «اول آمریکا و کمترین مداخله» به کاخ سفید بازگشت؛ وعدهای که بلافاصله با چندین عملیات تهاجمی هوایی، افزایش فروش تسلیحات به متحدان و تلاش برای «نابودی سریع» برنامههای موشکی و هستهای ایران در تضاد آشکار قرار گرفت. این تناقض نشان میدهد «کاهش مداخله» در ادبیات ترامپ نه به معنای کنارهگیری از نظم جهانی، بلکه به مفهوم جایگزینی «مدلهای فرسایشی» با «مدلهای مبتنی بر ضربات سریع، کمهزینه و هوشمند» است.
🔸 ترامپ نه مخالف جنگ، بلکه مخالف «گرفتار شدن» است. انتقاد او به بوش و اوباما آن بود که حضور زمینی طولانیمدت، هزینههای تصاعدی و ناکارآمدی سیاسی را به همراه آورد. در مقابل، الگوی مورد نظر او بر حذف ریسک نیروی انسانی زمینی و اتکا به تهاجم هوایی–موشکی، و نیز ادغام هوش مصنوعی در زنجیره کشف، شناسایی، هدفگیری و اصابت است؛ بهگونهای که چرخه زمان بین تصمیم و اجرا به دقایق یا ثانیه کاهش یابد.
🔹 نتایج اولیه این مدل در حملات ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای و موشکی ایران دیده شد؛ حملاتی که بدون ورود نیروی زمینی و صرفاً از طریق بمباران هوایی صورت گرفت. اما همین عملیات نشان داد که طرف مقابل (ایران) قادر به ضربه متقابل به پایگاه هوایی الظفره در قطر است؛ نکتهای که محاسبه «هزینه صفر» را برای واشنگتن برهم ریخت. با این حال، مدل ترامپی جنگ در ترکیبی از «تهدید اولیه نامتقارن» برای بازدارندگی و «ضربه سریع هوشمند» برای مهار نهفته است.
🔸در نگاه ترامپ، ایران، ونزوئلا، حزبالله و حتی مقاومت فلسطین بخشی از یک جبهه واحد «ضد آمریکایی» محسوب میشوند و اقدام در یک نقطه باید پیام بازدارنده برای سایر نقاط داشته باشد. دستگیری مادورو در دوم–سوم ژانویه ۲۰۲۶ و همزمان حمایت از اعتراضات داخلی ایران، در چارچوب همین منطق قابل تفسیر است؛ رویکردی که رقبا را در معرض «تهدید همزمان» قرار میدهد، اما در عین حال خطر «جنگ چندجانبه نامتقارن» را نیز افزایش میدهد.
🖊#دکتر_فرهاد_مهدوی
⭕️ کدام سناریوی جنگی آمریکا علیه ایران محتملتر است؟
🔹 در فضای تحلیلی موجود، ارزیابیها درباره رفتار آینده آمریکا به دو اردوگاه اصلی تقسیم میشود: گروهی که وقوع حمله نظامی در کوتاهمدت را بعید میدانند و تحرکات اخیر را در چارچوب عملیات روانی، محاصره تدریجی یا انفعالسازی ایران برای ضربه به محور مقاومت تحلیل میکنند؛ و گروهی که حمله را کاملاً محتمل دانسته و از سناریوهای «حمله محدود» تا «نبرد گسترده کلاسیک» سخن میگویند. بررسی کمیت و کیفیت آرایش نظامی آمریکا نشان میدهد که این تحرکات صرفاً روانی نیست، اما در عین حال هنوز نشانههای قطعی آغاز یک عملیات فراگیر نیز مشاهده نمیشود.
🔸 در میان قائلان به «حمله محدود»، سه سناریو برجسته است: حمله محدود مؤثر (مانند ترور یا عملیات امنیتی خاص)، حمله محدود نمادین با هدف حفظ پرستیژ و فشار سیاسی، و حمله محدود خطرناک در قالب نبرد دریایی یا تصرف نقاط حساس. نقطه اشتراک همه این سناریوها، امید آمریکا به «عدم پاسخ یا پاسخ ضعیف ایران» و سپس تلاش برای تغییر معادله امنیتی از مسیر تهدید و تطمیع است؛ فرضی که با اعلام صریح ایران درباره پاسخ گسترده و آمادگی محور مقاومت، بهشدت شکننده شده است.
🔹 در سطح بالاتر، برخی تحلیلگران معتقدند آمریکا در حال تکمیل زنجیره عملیاتی برای یک حمله گسترده است؛ مدلی که میتواند با حذف حلقه تصمیمگیری، هدفگیری زیرساختهای دفاعی و امنیت داخلی و همزمان فعالسازی پیوست آشوب داخلی همراه شود. در این چارچوب، الگوی ذهنی دشمن بیش از آنکه لیبی یا شوروی باشد، به «مدل عراق» شباهت دارد: فرسایش همهجانبه پس از یک درگیری محدود، تشدید فشار اقتصادی و اجتماعی، و در نهایت تحمیل خلع سلاح. با این حال، تفاوتهای بنیادین ایران با عراق بعثی—از ساختار سیاسی و سرمایه اجتماعی تا توان بازسازی، عمق راهبردی و آرایش قدرت منطقهای—این قیاس را با خطاهای جدی مواجه میکند.
💬جمعبندی راهبردی آن است که جنگ جاری، نه کپیبرداری از یک الگوی کلاسیک، بلکه جنگی طراحیشده بر اساس «کد جامعه ایرانی» است. در چنین وضعیتی، مهمترین خطر، غافلگیری است و کلید مهار آن در سه مؤلفه خلاصه میشود: جمعآوری داده معتبر، تحلیل راهبردی مبتنی بر اتصال نقاط، و گردش مستمر تحلیل در جامعه اطلاعاتی. در این معادله، آمریکا نه زمان جنگ فرسایشی بلندمدت عراق را دارد و نه امکان تحمیل خلع سلاح داوطلبانه؛ و همین محدودیتها، دست ایران را برای مدیریت هوشمندانه بحران بازتر میکند./ محلل
⭕️ جنگ درسایه تحلیلهای پارادوکسیکال
🔹 تحلیلهای موجود دربارهٔ قصد حملهٔ دشمن، بیش از آنکه نشاندهندهٔ «عدم قطعیت» باشند، بازتابی از یک عملیات گستردهٔ جنگ شناختی هدفمند هستند. این حجم از سناریوسازیهای متناقض در فضای کارشناسی، خود بخشی از استراتژی تحلیلی دشمن برای فلج کردن دستگاه تصمیمسازی امنیتی ملی است.
▫️لایه اول: جنگ روایتهای متقابل
دشمن با القای همزمان دو روایت «تهدید حمله قریبالوقوع» و «عدم قصد درگیری نظامی»، در حال اجرای یک عملیات روانی دووجهی است:
روایت تهدید: جامعهٔ امنیتی را در حالت آمادهباش پرهزینه و خستهکننده نگاه میدارد.
روایت انصراف: ممکن است باعث کاهش سطح هوشیاری در بخشهایی از بدنهٔ تصمیمگیری شود.
هدف، ایجاد «خستگی تحلیلی» و تردید در ارزیابیهای اطلاعاتی است.
▪️ لایه دوم: معمای اطلاعاتی عمدی
نکتهٔ کلیدی که اغلب تحلیلها از آن غافلند، نشت کنترلشدهٔ اطلاعات توسط خود دشمن است. بخشی از «دادههایی» که مبنای سناریوسازیهای کارشناسی قرار میگیرد، از طریق کانالهای به ظاهر مخفی، اما در واقع هدایتشده، در اختیار تحلیلگران قرار میگیرد. این یک تله اطلاعاتی کلاسیک است: شما فکر میکنید در حال تحلیل «نشت اطلاعاتی» هستید، در حالی که در حال بازتولید سناریوی دلخواه دشمن در اتاقهای فکر خودی هستید.
▫️ لایه سوم: آزمون واکنشهای امنیتی ملی
تنوع عمدی سناریوها (حمله محدود نمادین، گسترده، محاصره، عملیات روانی) یک تست میدانی بزرگ برای سنجش سه مولفه است:
۱. سرعت و دقت تشخیص مرکز ثقل تهدید توسط دستگاه امنیتی کشور.
۲. الگوی واکنش نیروهای مسلح و نهادهای تصمیمگیر به هر یک از این سناریوها.
۳. نقاط آسیبپذیر تصمیمگیری در شرایط ابهام اطلاعاتی بالا.
▪️ چه باید کرد؟
۱. گذار از تحلیل تهدیدمحور به قصدمحور: به جای تمرکز صرف بر «توان» دشمن، باید الگوی رفتاری و قصد راهبردی او را در بازهٔ زمانی بلندمدت رصد کرد. قصد نهایی دشمن «فروپاشی از درون» است؛ هر سناریوی دیگر، ابزاری برای این هدف است.
۲. ایجاد انسجام تحلیلی در جامعه امنیتی: باید از تفرق تحلیلی که دشمن به آن دامن میزند، پرهیز کرد. این امر مستلزم وجود یک دبیرخانه راهبردی واحدی است که تمام دادههای خام اطلاعاتی را به جای تحلیلهای پراکنده، در یک دیگ واحد تحلیل کرده و سناریوی محتملتر را استخراج کند.
۳. کنترل فضای شناختی داخلی: بخشی از این تحلیل، هدفمند و برای مصرف داخلی تولید میشود. باید مانع از تبدیل شدن فضای کارشناسی به بلندگوی ناخواستهٔ روانی دشمن شد.
💬دشمن دارد با ما شطرنج چندلایه بازی میکند؛ لایه نظامی، لایه اطلاعاتی، لایه تحلیلی. واکنش ما نباید فقط در لبه تهدید نظامی متمرکز باشد. پیروزی در این نبرد، از آن کشوری است که بتواند سریعتر از دشمن، الگوی تحلیلی او را بشکند و او را وارد بازی در زمینی کند که ما طراحی کردهایم. امروز، مرکز ثقل جنگ، نه در خلیج فارس، که در اتاقهای تحلیل و تصمیمگیری اطلاعاتیست.
🖊 #سعید_سپاهی
⭕️ تحلیل اختصاصی: مانور تاریخی سپاه و تغییر معادله بازدارندگی در خلیجفارس
🔹 اقدام شبانه نیروی دریایی سپاه در مواجهه با ناوگروه آمریکایی «آبراهام لینکلن»، صرفاً یک مانور معمولی نبود، بلکه یک پیام راهبردی چندلایه به واشنگتن و ناظران منطقهای بود. این عملیات را باید در چارچوب دیپلماسی تهاجمی-بازدارنده ایران تحلیل کرد.
1⃣ بعد عملیاتی: تغییر دکترین از «دفاع ساحلی» به «تهاجم کنترلشده»
· خروج همزمان صدها شناور تندرو و موشکانداز و آرایش جنگی آنها در فاصله نزدیک از ناوگروه آمریکا، نشاندهنده توانمندی عملیاتی بیسابقه در اجرای مأموریتهای «ازدحام و تهدید نامتقارن» است.
· این اقدام ثابت کرد که نیروی دریایی سپاه به قدرت پروژهای با قابلیت هجومی سریع تبدیل شده، نه یک نیروی صرفاً دفاعی.
2⃣بعد روانی: شکستن هاله شکستناپذیری ناوهای آمریکایی
· نزدیک شدن ۳۰۰ شناور به ناو هواپیمابر، یک شکست روانی حسابشده برای نیروی دریایی آمریکا محسوب میشود. این حرکت نشان داد که فناوری پیشرفته آمریکا در برابر تعداد انبوه، سرعت و مانورپذیری شناورهای کوچک آسیبپذیر است.
· این صحنه، تصویر ذهنی برتری مطلق آمریکا در آبهای منطقه را مخدوش کرد.
3⃣ بعد راهبردی: اعلام آمادگی برای سناریوی تنشزایی بالا
· تصمیم از پیش اعلامشده برای بستن تنگه هرمز در صورت «حماقت ترامپ»، دیگر یک تهدید نظری نیست. این مانور نشان داد که ایران توان عملیاتی و آرایش نیرویی لازم برای اجرای فوری این تهدید را دارد.
· این امر معادله هزینه-فایده واشنگتن را به هم میزند: آیا منافع حضور یک ناوگروه، ارزش ریسک بسته شدن کامل تنگه هرمز و شوک به اقتصاد جهانی انرژی را دارد؟
4⃣ بعد زمانی: انتخاب «شب» و «سکوت خبری»
· اجرای مانور در شب بر پیشرفته بودن سامانههای ناوبری، شناسایی و کنترل نیروی دریایی سپاه تأکید دارد.
· سکوت خبری اولیه و سپس افشای کنترلشده جزئیات، حاکی از برنامهریزی دقیق اطلاعاتی-روانی است. این روش، هم اثر غافلگیری را حفظ میکند و هم اجازه میدهد روایت ایرانی ماجرا مسلط شود.
5⃣تأثیر بر معادلات منطقهای و بینالمللی
· این نمایش قدرت، اعتمادبهنفس ایران در مدیریت بحران را به رخ متحدان منطقهای آمریکا (خصوصاً عربستان و امارات) میکشد.
· به قدرتهای فرامنطقهای (چین، روسیه، اروپا) یادآوری میکند که امنیت انرژی خلیجفارس بدون در نظر گرفتن نقش ایران غیرممکن است.
· پاسخ حسابشده ایران به حرکت ناو آمریکایی، میتواند مدلی برای مقابله بدون جنگ اما پرهزینه در برابر تحرکات آینده باشد.
💬نقطه عطف در بازدارندگی دریایی
این مانور نه یک پایان، که آغاز فصل جدیدی از بازدارندگی فعال ایران در خلیجفارس است. پیام اصلی آن این است: «آمریکا میتواند ناو هواپیمابر بفرستد، اما ایران قادر است در کمترین زمان، هزینه حضور آن را تا حد غیرقابل تحمل بالا ببرد.»
موفقیت این عملیات در گرو تداوم و ارتقای چنین توانمندیهایی، همراه با دیپلماسی هوشمندانه برای تبدیل این اهرم نظامی به دستاورد سیاسی است. منطقه شاهد تولد یک معادله امنیتی جدید است که در آن، ایران به عنوان یک بازیگر دریایی تعیینکننده، نمیتواند نادیده گرفته شود.
🖊#دکتر_رضا_کریمی_صالح
⭕️ مقابله با ترامپ برای جمهوری اسلامی آسان است
📰
تحلیل مجله آتلانتیک:🔹 بعد از آنکه ترامپ وعده کمک به معترضان را داد، زمان کوتاهی فرا رسید که این کمک میتوانست اهمیت داشته باشد. اما او هیچ کاری نکرد. طولی نکشید که حال و هوای افرادی که منتظر کمک او بودند از امید به ناامیدی تغییر کرد؛ زیرا مشخص شد تهدیدهای او توخالی هستند. 🔸 حالا هم علیرغم نزدیک شدن ناوهای آمریکا، یک واقعیت بدون تغییر باقی مانده است: حمله به ایران روایت وجودِ دشمن خارجی در پشت صحنه تحولات ایران را تأیید میکند. 🔹 اتفاقاً مقابله با یک دشمن خارجی برای جمهوری اسلامی بسیار آسانتر است؛ زیرا موجب انسجام داخلی و اتحاد ملی میشود. ایرانیان در طول تاریخ از بیگانگانی که خواستهاند سرنوشت آنها را تعیین کنند، نفرت داشتهاند. 🔸 رویارویی با آمریکا، سناریویی است که جمهوری اسلامی از سال ۱۹۷۹ خود را برای آن آماده کرده است.
⭕️ چرا اسرائیل به عددسازی نیاز دارد؟
1⃣ از اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، براساس آمار رسمی بیش از ۷۱ هزار نفر از مردم غزه به دست اسرائیل شهید شدهاند و آمارهای غیررسمی از بیش از ۱۸۰ هزار قربانی خبر میدهند. عمدۀ شهدا زنان و کودکاناند.
2⃣این جنایات، چهرۀ رژیم صهیونیستی را در افکار عمومی جهان بهشدت منفور کرده است.
3⃣در چنین شرایطی، کشتهسازی رسانهای از ایران راهی برای انحراف افکار عمومی جهان از جنایات اسرائیل است.
4⃣ ارائۀ آمارهای دهها هزار نفری از کشتههای اغتشاشات توسط رسانههای وابسته به جریانهای برانداز، بیش از آنکه واقعیت میدانی داشته باشد، پروژهای رسانهای برای سفیدشویی صهیونیستها و زمینهسازی فشار خارجی علیه ایران است.
5⃣فرمانده پیشین نیروی دریایی اسرائیل در مصاحبهای تصریح کرده که آمریکا برای حمله، نیاز به مشروعیت افکار عمومی دارد و القای کشتههای دهها هزار نفری، میتواند این بهانه را فراهم کند.
⭕️سه رکن استواری راهبرد مقاومت در کلام دبیرکل حزبالله
🔹️سخنرانی شیخ نعیم قاسم در تجمع بزرگ مردمی لبنان برای ابراز همبستگی با جمهوری اسلامی ایراد شد. وی امام خامنه ای را ولی فقیه و نایب امام زمان(عج) در دوران غیبت و فرمانده الهام بخش خواند و وفاداری حزب الله را اعلام کرد. شیخ نعیم قاسم، تعیین مسیر کلی امت را بر عهده ولی فقیه دانست. این سخنان تأکیدی بر پیوند عمیق عقیدتی و استراتژیک بود. او همچنین نسبت به تهدیدات علیه رهبر ایران هشدار داد و پاسخ در زمان مناسب را اعلام کرد.
🔸 دبیرکل حزب الله موضوع خلع سلاح را بطور مطلق رد کرده و آن را پروژه نابودسازی قدرت لبنان خواند. به باور وی وجود مقاومت موجب خروج اشغالگران صهیونیست از لبنان شد. دبیرکل حزبالله تأکید کرد که، حزب الله عقب نشینی نخواهد کرد و حفظ سلاح را برای دفاع ضروری میداند. او خطاب به دولت لبنان هشدار داد که نباید پلیسی برای حفظ امنیت دشمن صهیونیستی باشد. این مواضع خط قرمز حزب الله را نشان میدهد.
🔹️شیخ نعیم قاسم جهان اسلام را در رویارویی بزرگی به رهبری آمریکا میداند. وی با اشاره به توقف ده ها هزار نیروی صهیونیستی در جنوب لبنان توسط مقاومت این را دلیلی بر شکست پروژه خاورمیانه جدید آمریکا دانست. ایشان حل بحران را منوط به اجرای کامل آتش بس از سوی دشمن میداند. این رویکرد ترکیبی از نمایش قدرت و انعطاف تاکتیکی است. وی هرگونه جنگ علیه ایران را بمعنای آتش کشیدن به کل منطقه اعلام کرد.
💬به زعم نگارنده سخنان شیخ نعیم قاسم، راهبرد ثابت و پویای محور مقاومت را ترسیم میکند.این راهبرد بر سه پایه استوار است:
▫️اول اتکای ایدئولوژیک و عملیاتی کامل به رهبری معظم جمهوری اسلامی ایران.
▪️دوم حفظ قدرت نظامی بعنوان ضامن حاکمیت لبنان.
▫️سوم مدیریت تحولات منطقه ای با ترکیب قدرت و انعطاف.
از سخنان شیخ نعیم قاسم و واکنشهای همزمان انصارالله یمن و حشدالشعبی عراق چنین بنظر میرسد محور مقاومت در پی تثبیت دستاوردهای گذشته و افزایش هزینه برای رقباست. آینده محور مقاومت و معادلات منطقه به این موازنه وابسته است.
🖊 #حسین_نجفی
⭕️ مرفهانِ متوهم!
🔹غبار آشوبهای اخیر که فرو نشست، چهره واقعی آنچه رخ داده بود بیش از پیش آشکار شد. مشاهدات میدانی و مجازی هم حاکی از این واقعیت است که در این مدت آنچه در خیابانهای برخی شهرها گذشت، بیشتر شبیه نمایشی از کینه توزی سازمانیافته بود تا اعتراض مدنی و داشتن دغدغه های معیشتی. هسته اصلی این آشوبها را هم عمدتا گروههایی تشکیل میدادند که از موهبت ثروت و امکانات برخوردار بودند، اما شعلههای نفرت و تحلیلهای غلط سیاسی، آنان را به ابزار دستی برای بیثباتی تبدیل کرده بود.
🔸شواهد متعددی گواهی میدهد که بسیاری از عناصر اصلی و محرک این حوادث، از طبقه متمکن جامعه بودند. گزارشهای رسمی، از دستگیری آشوبگرانی خبر میدهد که صاحب کسبوکارهای بزرگ، کارخانه و املاک و مستغلات ارزشمند بودند. فقط در یک مورد، دارایی یکى از سرشبکههاى دستگیرشده، به بیش از ۱۵۰۰ میلیارد تومان میرسید. پرسش جدی اینجاست: چه ظلم اقتصادی سیستمی بر چنین افرادی رفته است که به سمت جنایت و آشوب مسلحانه گرایش یافتند؟ پاسخ این پرسش را باید در تحلیل غلط سیاسی این افراد و اشتباه محاسباتی شان جستجو کرد. اینان، با تصویری وارونه از واقعیتهای کشور که توسط رسانههای معاند و فضای مجازی تغذیه میشد، به دام این توهم افتاده بودند که نظام با خشونت میتواند سرنگون شود.
🔹به نظر میرسد سعه صدر اولیه در برخورد با اغتشاشات، توسط این گروه به عنوان ضعف تفسیر شد. همین امر جرئت آنان را برای تشدید خشونت و از بین بردن تمام موانع اخلاقی و قانونی افزایش داد. آنان با حملات سازمانیافته به نیروهای امنیتی و تخریب اموال عمومی، ماهیت واقعی خود را به عنوان دشمن مسلح و نه معترض ناراضی نشان دادند. کشف سلاحهای سرد آغشته به خون در مخفیگاهها، گواهی غیرقابل انکار بر این ادعاست.
🔸یک معترض واقعی میداند که ویرانی و آتشزدن، راه حل هیچ مشکلی نیست و تنها بر دشواریها میافزاید اما کسی که با کولهباری از کینه و با پشتوانه مالی، به میدان میآید، هدفش غیر از تخریب و ویرانی چیز دیگری نمی تواند باشد. ظهور چهرههای ثروتمند و به ظاهر محترم در صف حامیان آشوب، لایه دیگری از این توطئه را عیان کرد و حمایتهای مالی و رسانهای این گروهها، آتش فتنه را شعلهورتر ساخت.مردم باید بدانند که هسته و جریان اصلی اغتشاشات اخیر، شبکهای از ثروتمندان کینهتوز، اراذل مسلح و عناصر مرتبط با بیگانگان بود که میخواستند از آب گلآلود بحران، ماهی مقاصد شوم خود را صید کنند. به همین دلیل مواجهه قاطع و قانونی نظام با این گروهکها، دفاع از امنیت و حاکمیت ملی در برابر حمله دشمنان مسلح بود.
🖊 عبدالحسین آزاد
⭕️ اعتراف کانادایی
🔹در هفتههای اخیر تنش لفظی قابل توجهی میان رهبران کانادا و آمریکا که بهطور سنتی متحدانی نزدیک محسوب میشوند درگرفته است.این مناقشه که با اظهارات تحریکآمیز رئیسجمهور آمریکا مبنی بر اینکه «کانادا به خاطر ایالات متحده زنده است» آغاز شد با پاسخی صریح و بیسابقه از سوی نخستوزیر کانادا، مارک کارنی مواجه شد که هسته اصلی بیانیهای گستردهتر درباره حاکمیت، ارزشها و آینده نظم بینالملل بود.این تبادل نظر فراتر از یک مجادله دیپلماتیک گذرا است و نشانهای عمیق از گسستی در روابط سنتی و بنیانهای نظم لیبرال تحت رهبری آمریکا به شمار میرود.کارنی ابتدا در مجمع جهانی اقتصاد داووس و سپس با وضوح بیشتر در سخنرانیهای داخلی خود،مستقیما با اشاره به اظهارات ترامپ به محکومیت «اعمال زور قدرتهای بزرگ بر کشورهای کوچکتر» پرداخت.
🔸این موضعگیری تنها واکنشی به یک توهین شخصی نبود، بلکه بیانیهای ایدئولوژیک در تقابل با نگاه اقتدارگرایانه و تحقیرآمیز به حاکمیت ملی بود.پاسخ ترامپ که شامل لغو دعوت کانادا در شورای صلح غزه و تمسخر مداوم حاکمیت کانادا(با پیشنهاد الحاق به ایالات متحده و تغییر نقشهها)بود،تنها بر شکاف ایجادشده افزود.این اقدامات تصویر یک متحد خیرخواه را مخدوش کرده و نشان داد که هژمونی آمریکا تحت این رهبری، میتواند شکلهایی خصمانه و یکجانبه به خود بگیرد.اما ژرفای تحلیل کارنی فراتر از دفاع از منافع ملی کانادا میرود.او در سخنانی قابل تامل به دروغبودن داستان نظم مبتنی بر قوانین در دورهای طولانی اعتراف کرد.به گفته او قوانین بینالمللی «گزینشی»اجرا میشود و جامعه جهانی از جمله کانادا، برای بهرهمندی از منافع حاصل از سلطه آمریکا چشم بر روی شکاف میان شعارها و واقعیت میبست.
🔹این یک اعتراف کانادایی صریح به ریاکاری ذاتی در نظمی است که خود یکی از معمارانش بود.نقطه عطف اظهارات کارنی اعلام این گزاره است:«امروز دیگر این معامله به صرفه نیست»وقتی ادغام در نظام جهانی به ابزاری برای تحتسلطهگرفتن تبدیل شود،ادامه مشارکت بر اساس فرض نفع مشترک غیرممکن میگردد.از دید او جهان نه در حال یک گذار آرام بلکه در میانه یک گسست قرار دارد.در نتیجه کارنی با ارائه آلترناتیو کانادایی خود را به عنوان مدافع نظمی متفاوت معرفی میکند:آیندهای که لزوماً استبدادی نخواهد بود و میتواند به سمت پیشرفت و عدالت متمایل شود نه اقتدارگرایی و طرد.این موضع کانادا را در تقابل مستقیم با روندهای حمایتشده از سوی ترامپ و دیگر قدرتهای اقتدارگرا قرار میدهد.مناقشه اخیر تنها یک اختلاف نظر دیپلماتیک نیست، بلکه نشانگر بحرانی عمیقتر است.سخنان کارنی بازتاب پایان تحمل یک متحد نزدیک در برابر رویکردی زورگو و یکجانبه از سوی هژمون سنتی است.
🔸این اعتراف به شکست پروژه لیبرال در عملکرد عادلانه خود و اعلام گسست از معاملهای ناعادلانه، پیامی هشداردهنده برای نظم بینالملل است. این رویداد ثابت میکند که حتی در قلب غرب، وفاداری به ارزشهای دموکراتیک و حاکمیت ملی میتواند بر پیوندهای اتحاد دیرینه در مواجهه با یک هژمونی خودکامه اولویت یابد.آینده این گسست تعیینکننده شکل نظم جهانی در دهه پیش رو خواهد بود.
🖊مصطفی علیجانزاده
⭕️چگونه الگوریتمها باورها و احساسات ما را مدیریت میکنند؟
سواد الگوریتم_ پشت پرده روایتها
🔹چیزی که در شبکههای اجتماعی، میبینیم دیگر فقط نتیجه انتخاب خودمان نیست.
🔸الگوریتمها روایتها را شکل میدهند و ذهن ما را آرامآرام هدایت میکنند، بیآنکه متوجه شویم.
🔹این موضوع در اینستاگرام بسیار ملموس است؛ جایی که الگوریتم با استفاده از این پنج ابزار اصلی، محتوا، تصاویر و روایتها را مدیریت میکند:
1️⃣ انتخاب (Selection)
الگوریتم تصمیم میگیرد چه محتواهایی به صفحه شخصی شما برسند و چه چیزهایی کنار گذاشته شوند.
مثلاً وقتی چند پست طنز یا ویدئوی رژیم غذایی را دنبال میکنید، صفحه شخصی شما پر میشود از همان نوع محتوا و مطالب متفاوت یا جدی، کمرنگ میشوند.
در نتیجه ذهن شما محدود و جهتدار میشود و فرصت مشاهده طیف گستردهای از واقعیات کاهش مییابد.
2️⃣ برجستهسازی (Highlighting)
برخی پستها چند بار در صفحه شخصی، استوری یا اکسپلور ظاهر میشوند.
زیاد دیده شدن ذهن را فریب میدهد که «این مهم است»، حتی اگر ارزش واقعی محتوا پایین باشد.
به همین دلیل تمرکز روی موضوعات خاصی افزایش مییابد و تعادل ذهنی و دیدگاه کلی شما تحت تاثیر قرار میگیرد.
3️⃣ حذف (Omission)
برخی محتواها آرامآرام کنار گذاشته میشوند، نه اینکه حذف رسمی یا سانسور شوند؛ فقط دیگر به صفحه شما نمیرسند.
این حذف خاموش، ذهن شما را محدود و جهتدار میکند.
دیدن کمتر برخی موضوعات باعث کماطلاعی فرد و جامعه از مسائل مهم میشود و تصویر ذهنی آنها از واقعیت ناقص یا تحریفشده خواهد بود.
4️⃣ زمانبندی (Timing)
زمان نمایش محتوا اثرگذاری آن را تعیین میکند.
حتی محتوای قدیمی ممکن است «در زمانی مشخص» به شما برسد تا بیشترین تاثیر را داشته باشد.
در این حالت واکنشها و هیجانات شما با زمانبندی محتوا کنترل میشود و ممکن است تحت تاثیر لحظهای قرار بگیرید که آمادگی ذهنی آن را ندارید.
5️⃣ تکرار (Repetition)
دیدن مکرر یک محتوا یا روایت ذهن شما را آماده پذیرش آن میکند.
همین تکرار باعث تثبیت باور میشود، حتی بدون تحلیل منطقی.
در نتیجه باورهای فردی شکل میگیرد، دیدگاههای جامعه تحت تاثیر تکرار محتوا قرار میگیرد و این میتواند منجر به تقویت تعصبات و کاهش تنوع دیدگاهها شود.
⚠️الگوریتمها در اینستاگرام و شبکههای مشابه، نه فقط محتوا بلکه روایت و باور ما و جامعه را شکل میدهند.
💡 سواد الگوریتمی به ما کمک میکند تا:
▫️بفهمیم چرا محتوا به ما رسیده
▫️چه چیزهایی حذف، برجسته یا تکرار شدهاند
▫️ با آگاهی تصمیم بگیریم چه چیزی را باور کنیم
💬وقتی این منطق را درک کنیم، دیگر فریب ظاهر شدن، تکرار یا برجسته شدن محتوا را نمیخوریم و میتوانیم روایت واقعی را در جهان دیجیتال، خودمان انتخاب کنیم.
💡سلسله نشستهای جهاد تبیین و بصیرت افزایی سیاسی
🎙سخنران: دکتر یدالله دهقان
⏰زمان: سه شنبه ۷ بهمن ماه ساعت ۲۱۰۰ تا ۲۱۳۰
📌لینک ورود به تالار گفتگو مجازی در بستر روبیکا 👇
https://rubika.ir/tabbyeen_ir
رصدنامه شماره 50.pdf
حجم:
2.9M
در #رصدنامه شماره ۵۰/ بهمن ماه سال ۱۴۰۴ می خوانید:
1️⃣ داده های فضای مجازی
2️⃣ اخبار پرنشر فضای مجازی
3️⃣ شایعات و حاشیه های فضای مجازی
4️⃣ نمودار های تحلیلی فضای مجازی